۹ مرداد ۱۳۸۸

ایرانیان کوهستان

داستان کوه بیستون
جستار یکم: ایرانیان کوهستان
ییییی
آنچنانکه از کنگاور به سوی کرمانشاه بیرون روید، دشتی زیبا با رودخانه و چشمه ها را پشت سر می گذرانید. سپس به سوی گردنه ای کم شیب پیش خواهید رفت که « بیدسرخ» نام داشته آنگاه با گذر از آن، دشتهایی خرم و کوههایی بزرگ را دربرابر خود خواهید دید. هرچه بیشتر بروید رودخانه ها پرآب تر، چشمه ها بیشتر و روستاها فراوان تر می شوند. از میان گردنه بیدسرخ آرام آرام و در سرازیری به سوی کوههای آهکی که غارهای فراوان در آن است خواهید رفت و شهر « صحنه» (سهنه) را درپیش خواهید گرفت. کوههای سرسبز با زمینهای بارور، پیرامون دشتها را فراگرفته اما چون به شهر صحنه نزدیک می شوید از آنسوی کوهها ستیغ کوهی بزرگ با دیواره ای شگفت انگیز سربرخواهد آورد که زیبایی چشمگیر داشته و در تاریخ پرفراز و نشیب ایرانیان، آرامش بخش مردم این سرزمین بود.

هزاران سال مردم کردنژاد که بخشی از مردمان ایرانی بودند دراین دشتها و کنار همین کوهها کشاورزی می کردند. آنها درخت می کاشتند، از چشمه ها و کانی ها جویبارهای برمی آوردند، زمینها و باغ ها را آبیاری می کردند، دامهای خود را در مرغزارها به چرا می بردند و کوچ نشینان چادرهای خود را در بهار و تابستان برمی افراشتند. این مردم بازماندگان تباری از مردمان آریایی بودند که هزاران سال پیش با مردم بومی این سرزمین درآمیخته نخستین فرمانروایی یکپارچه ایرانی را در تاریخ برپا نموده سپس آنرا به دیگر ایرانیان سپردند و دشت هایی که در آنها زندگی می کنند، بخشی از سرزمین بزرگ « ماد» (OP: Māda) بود.

هنوز نگاه به مردم کرد در کنار دیگر ایرانیان چون لرها، آذریان، فارس ها، بلوچ ها، خوزستانیان و... ما را به یاد زندگی، فرهنگ و زبان ایرانیان کهن می اندازد. کشاورزان به شیوه دیرین پیراهن آبی رنگ یا سرمه ای که در باورهای کهن یکی از سه رنگ آسمانی خورشید بود، برتن داشته همان شلواری که بزرگترین میراث غیرمستقیم ایرانیان در تاریخ بود به پا کرده در خانه هایی روستایی ساخته شده با تیرهای چوبی، خشت و سنگ زندگی می کنند. خانه هایی که نقشه سقف، در، پنجره ها و ایوان آنها آدمی را به یاد سازه های ایرانیان کهن در تخت جمشید و دشت مرغاب انداخته و دیرینگی شیوه ساختمان سازی مادها را نمایش می دهند. زنان جامه های رنگارنگ پوشیده و الگوی جامه های آنها همانی است که در باور آن روزگاران ایزد بانو آناهیتا برتن داشت. آن مردم هنگام سوگ چهره خود را چنگ می زنند درست مانند مردان و زنان بزرگ شاهنامه که در سوگ نزدیکان خویش چهره خویش را می زدند و هنگام شادی به همان شیوه دیرین بزم گذارده با همان ابزارهایی که باربد و نکیسا می نواختند، این مردم نیز می نوازند. مردمان کرد در کنار مردمان آذری و لرها در بخش بزرگی از ایران کنونی زندگی کرده بازمانده مادهای ایرانی هستند و آنهایی نیز که در بیرون مرزهای ایران زندگی می کنند بخشی از مرزهای فرهنگی ایران بزرگ را تشکیل می دهند.

بویژه زبان مردم کرد بازمانده همان زبان مادهای کهن و بسیاری از واژه هایی که در گویش های گوناگون کردی شنیده می شوند با واژه ها و نامها در نوشته های ایرانیان کهن بسیار نزدیک و هم آواست. شگفت آور اینکه دست کم با نزدیک شدن به کوه بیستون درمی یابیم که اینجا نیز نام دشت ها، کوه ها، شهرها و حتی روستاها بازمانده نامهای ایرانی کهن بوده و در تاریخ و نوشته های بزرگان این سرزمین بازتاب یافته است. خود نام «ماد» در نام دشتی پهناور آنسوی کرمانشاه پنهان مانده است. چرا که نام کنونی « ماهی دشت» را خود مردم کرد «مایشت» (Māyašt) یا «مای دشت» (Māydašt) می خوانند که همان «دشت ماد» بوده و در بخش نخست آن واژه «ماد» به «مای» دگرگون یافته است. بهتر بگویم در زبانهای ایرانی در شرایط گویشی ویژه واک /d/ به واک /y/ چرخیده است.

یییییییییی
دوستانی که مایل به دریافت متن کامل مقاله هستند می توانند به آدرس اینترنتی ........... تماس بگیرند.
ببببببببب

شیفته ای در راه مرغاب

گشتاری در پاسارگاد
جستار سیزدهم: شیفته ای در راه مرغاب
یییییی
کلادیوس جیمز ریچ در نخستین روزهای ماه آگوست 1821 و در میانه تابستان در شهر شیراز بود. با این همه آب و هوای این شهر و چشمه سارهایش چنان زیبا و دلپذیر بود که نوشته های او آدمی را به یاد سرودهای زیبای حافظ درباره این شهر می اندازد.

« ستایش های بسیار درباره آب و هوا گفته شده و بسیار در آنها گزافه گویی شده است. گرمای روز تحمل شدنی است. شبها بی آنکه سرد باشند، دلپذیر و خنک هستند. نیازی به هوای خنک نیست و من این آب و هوا را بسیار بیش از آنسوی کردستان می پذیرم. چنانچه روزها نه چندان گرم است و شبها نه چندان سرد و هنگامیکه هوا رو به خنکی می رود، روز و شب با هم خنک شده و با هم برابر می شوند...»

او از شیراز برای دیدار از یادمانهای کهن این سرزمین برنامه ریزی کرده و هدفش دیدار از پرسپولیس باستانی، دشت مرغاب و نقش رستم بود. در اینجا بهتر است ما دیگر سخن نگوییم. چرا که او خود در یادداشتهایش درباره برنامه دیدار از این یادمانها و برنامه ریزی ها به نیکی نوشته و ما با خواندن آنها شور و احساس او را به نیکی دریافته دیدگاههای او را درباره ویرانه های کهن می توانیم بررسی کنیم.

« چهاردهم آگوست- اکنون روشنایی ماه در شبها به گونه ای شگفت انگیز زیباست و من برآنم دیگر نگذارم آنها اشتباه کنند. برآن شدم تا خودم به دلیل گردشهای باستانی خویش سودمند و کمک باشم. ماه تنها چیزی است که در شب، پیشروی یکنواخت را کاهش می دهد. در کنار برخی چیزها و در نگاه به پرسپولیس و آرامگاه کوروش، به ویژه هنگامیکه من در روشنایی کمرنگ ماه به آنها می نگرم، چیزهایی هستند که امیدوارم بر پندارها و گمانه زنی های من اثر بگذارند و این مرا وادار می کند که این سفر را [ برای دیدار از آنها] بپذیرم.

گمان می کنم که باید شرمسار باشم که بیش از آنچه برای گردش باستانی خود انجام می دهم سخن بگویم. ویرانه هایی که من پیشنهاد می کنم دیگران آنها را ببینند، به دست دوستمان پورتر [ کرپورتر] چنان با موشکافی و درست اندازه گیری، نقاشی و یادداشت برداری شده که چیزی از آنها جا نیفتاده و دیگر جایی برای سپردن خودم به تخیل پردازی های با شکوه درباره خط ها، پرگار، مداد و... نیست و این تخیل پردازی ها بسیار سست هستند. آشکار است که برای اندک افرادی، گونه ای دلپذیری و خوشنودی در یافتن و سپس نمایش سراسری طرحهای جایگاههایی که فرو ریخته اند دیده می شود. با این همه من در این هنگام ترجیح می دهم این چیزها را کنار گذاشته و هنگام بیکاری درباره نشانه های گذشت روزگار اندیشه کنم و بگذارم پندارهایم برخاسته و برای آماده سازی سراسر مدارک و همه شکوهی که شاید از آنها زاده و بیرون زند، از پی یکدیگر آیند.

«توتسلا اتانت» (Toutcela etant) ! پیشنهاد می کنیم سفرمان را فردا پس از نیمروز آغاز کنیم، نخست به سوی مرغاب (Morgaub)، چرا که آنجا دورترین جایی است که امیدارم چندی را در آن به سر برم. چیزی که در آنجا پرسش برانگیز است کنکاش و گمانه زنی ها درباره آرامگاه کوروش و «پاساگاردا» (Pasagardae) است. در راه بازگشت، ما «پرسپولیس» (Persepolis) و «نقش رستم» (Nakshi Rustum) را بازدید خواهیم کرد که به احتمال بسیار، دو روز آنجا خواهیم بود و برای ما بسیار دلچسب خواهد بود. «مستر تود» (Mr. Tod) همراه ما خواهد آمد. «تیلور» (Taylor) چیزهایی درباره همراه بودن با ما گفته و «مستر استورمی» (Mr. Sturmey) هنوز میان کارش و آرزوی همراه بودن با ما تصمیمش را نگرفته ولی پیشنهاد داده است که هنگام برگشت به پرسپولیس، آنجا با ما دیدار کند...

دیر زمانی است که پرسپولیس آرزوهایم را به خود کشانده است. جایگاه های دیگر با دانش و آگاهی درباره چگونگی آنها آدمی را شیفته می سازند، اما چیزهایی در پرسپولیس هست که با وجود پرسش ها و شک بسیاری درباره آن ویرانه ها، گونه ای از شیفتگی افزون شده را درباره آن پدیدار می سازند...
31 آگوست- شب گذشته از سفر و اردوکشی خود بازگشتم. روز 15 آگوست، هنگام سپیده دم به راه افتادیم. میهمانی و بزم همیشگی من برای مستر تود که همراهی دلنشین بود کاهش یافت. نخستین گام ما رفتن به سوی «زرگون» (Zergoon) بود که غروب 16 آگوست از آنجا بیرون زده و به سوی سکوی پرسپولیس سوار بر اسب به راه افتادیم. هوا تاریک بود. هنگامیکه از پل «آراکس» (Araxes) [ بند امیر] گذشتیم، هیجانم بسیار و دلم سراسر در تب و تاب شده بود. زمانی در کودکی «چاردین» (Chardin) الهام بخش من بود و از همان کودکی آرزویی بزرگ برای دیدن این ویرانه ها و آرزوهای شورانگیز در من نمایان بود و هیچگاه زدوده نشده بودند. این آرزوها چنان خرسند و مرا خوشنود می ساخت که انگیزه های گفته شده با دلیل، از این پس هیچگاه برابر و یکسان نیستند. با این همه پژوهش های فراوان باستان شناسی من، یک شیفتگی به آنها را افزون بر دیگر انگیزه ها، در من ایجاد کرده و آنچنانکه من سوار بر اسب و زیر روشنایی زیبای ستارگان به راه افتاده بودم، بازتاب بی شمار رویدادهای بزرگ که آنجا رخ داده بودند، همگی در اندیشه من گردآمده بودند. من آن هنگام، در حال و هوای لذت بردن از چیزهایی بودم که از دیرباز آرزویش را داشتم و چه هنگام دلپذیر و زیبایی است! دست کم تیزی کوه اشاره شده به جدا کردن خودش از خط کوههایی آغاز کرد که ما به سوی آنها پیش می رفتیم. مستر تود به آن کوه اشاره کرد و گفت: «آنجا، ویرانه ها پایین آن کوه هستند». در آن هنگام ماه با زیبایی شگفت انگیزی از پشت همان کوه برخاست و روزگاران و زمانها در یک هنگام، در برابر پندار من گرد آمدند............ ادامه دارد
تتتتتتتتتتتتتت
دوستانی که مایل به دریافت متن کامل این جستار به صورت پی دی اف شده هستند می توانند به آدرس اینترنتی .............. تماس بگیرند. سپاسگذارم
سسسسسسسس

کلاودیوس جیمز ریچ و جهان باستان شناسی

گشتاری در پاسارگاد
جستار دوازدهم: کلادیوس جیمز ریچ و جهان باستان شناسی
ممممممم
چکیده جستار:
سسسسسسسسسس
سپاس رابرت کرپورتر- یک نابغه- سفر به مصر و آسیای کوچک- هنرهای شرقی- کلادیوس جیمز ریچ در راه هند- یک مملوک در دمشق- سر جیمز مکینتاش- کنسول بریتانیا- به سوی میان رودان- گهواره تمدنهای کهن- حله و کاوش در بابل باستانی- در جستجوی نینوا- یافته های باستان شناسی- تپه های باستانی موصل- کلادیوس و نوشته های میخی- بیماری ناشناخته- سفر به اروپا و بازگشت- سفری دراز بسوی شمال عراق- سفر به ایران- بوشهر و شیراز- بسوی تخت جمشید، نقش رستم و دشت مرغاب- بازگشت به شیراز و مرگ

سر رابرت کرپورتر (Sir Robert Ker Porter) واپسین بخش از یادداشتهایش را به نام «مسافرتها به گرجستان، ایران، ارمنستان، بابل باستانی و... در سالهای 1817، 1818، 1819 و 1820» (Travels in Georgia, Persia, Armenia, Ancient Babylonia. &c, &c, During the years 1917, 1818, 1819, 1820) با سپاس و ستایش از مردی به پایان برد که منش نیک و بزرگواری گسترده و اندیشه هایش درباره یادمانهای باستانی شرق با نگاهی آفرین برانگیز همراه بود.

« مردی که پندار و اندیشه درخشان و نیک منشی او سراسر روشن و آشکار بود و راه همه مسافرانی را که در دایره نفوذ اندیشه هایش آمده بودند هموار ساخت. او هنگامی به نام یک نماینده و دیپلمات کارش را با وفاداری انجام می داد که انسان دوستیش نیز در کنار کارش آشکار بود...»

این مرد کسی جز «کلادیوس جیمز ریچ» (Claudius James Rich) جوان هم میهن کرپورتر نبود و هنگامیکه رابرت کرپورتر به همراه نگاره هایش از سفر به ایران باز می گشت، سر راه خود در میان رودان به دیدارش شتافت. آن هنگام کلادیوس جوان به نام کنسول بریتانیا در جستجوی نشانه های تمدن های کهن بابل و آشور به مدارکی بسیار ارزشمند دست یافته بود. کرپورتر در دیدار با او یافته ها و به ویژه نگاره هایش را از گنجهای باستانی ایران به او نشان داد و کلادیوس را شیفته دیدار از گنجهای نهفته این سرزمین کرد.

کلادیوس جیمز ریچ در 28 مارس 1787 در شهر «دیجون» (Dijon) در ایالت «بورگوندی» (Burgundy) فرانسه زاده شد. پدر و مادرش انگلیسی بودند. پس آشکار بود که کلادیوس افزون بر زبان مادری، فرانسه را نیز بداند. روزگار کودکیش در « بریستول» (Bristol) در غرب انگلستان سپری شد. از همان زمان کودکی هوش و زیرکی او بر همگان آشکار بود. چنانچه در 9 سالگی دیدن یک نسخه کتاب عربی، او را شیفته فراگیری زبانهای شرقی کرد. از آن پس عربی آموخت و افزون بر زبانهای یونانی و لاتین، زبانهای سریانی، پارسی، ترکی، عبری و اندکی چینی را فراگرفت و شگفت آور است که نابغه ما همه این زبانها را خودآموز و بدون آموزگار آموخت............
سسسسسسسس
دوستانی که مایل به دریافت متن کامل این مقاله هستند می توانند به آدرس اینترنتی ........... تماس بگیرند. سپاسگذارم
سسسسسس

رابرت کرپورتر جوینده ای دردشت مرغاب

گشتاری در پاسارگاد
جستار یازدهم: رابرت کرپورتر جوینده ای در دشت مرغاب
ییییییییی
چکیده جستار:
ییییییییییییییییی
سر رابرت کرپورتر و دشت مرغاب- ساختمان سنگی چهارگوش- آرامگاه کوروش- اتاقی کوچک- سقفی شگفت انگیز- نویسه های میخی- سکوهای سنگی- چهارستون بزرگ- ستون استوانه ای- هرتسفلد و کاخ S – هشت پایه ستون سیاه- پیکره های شگفت انگیز- مرد بالدار- چهاربال بزرگ- سنگنبشته میخی- نگاره کرپورتر- کاخ R- تاج hmhm- فرشتگان- هنرهای نهفته- خاور نزدیک باستان
ااااا
ایران از دهه دوم سده نوزدهم میلادی به جایگاهی ویژه در پژوهشهای باستان شناسی و زبانهای کهن دست یافت. بیشترین این پژوهشها از یادداشتها و نگاره های کسانی برگرفته شده بود که به این سرزمین مسافرت کرده و درباره سازه ها و سنگنبشته های باستانی آورده بودند. از میان آنها نوشته ها و نگاره های «سر رابرت کرپورتر» (Sir Robert Ker Porter) جایگاهای بس برجسته داشت. او دهها طرح، نگاره و نقشه از تخت جمشید و نقش رستم کشید، درباره آنها دقیق نوشت و پیش از آن، ساختمان سنگی چهارگوش دشت مرغاب و ویرانه های آن دشت را بررسی کرد. یادداشتهایی که کرپورتر از دشت مرغاب برداشت، نخستین گزارش علمی از کنجکاوی بود که این دشت خاموش را با رازهای مهمی که در آن نهفته بود، به جهان باستان شناسی نمایان ساخت.

رابرت کرپورتر در سال 1818 در دشت مرغاب بود. او با کنجکاوی بسیار ساختمان سنگی چهارگوش را بررسی کرد. حتی توانست به دور از چشم زنان درون آن را ببیند. تلاش او این بود که دریابد آیا این ساختمان همان آرامگاه کوروش بزرگ است که روزگاری یونانیان و رومیان درباره آن نوشته بودند. ساختمان دروازه ای کوچک و راهرویی باریک داشت، چنانچه برای رفتن به اتاق آن، به ناچار می بایست خم شد. درون ساختمان اتاقی کوچک بود که گودالها و فرورفتگی هایی در کف و سقف آن دیده می شد. کرپورتر در نگاه به درون اتاق، آشکارا آن را با نوشته های نویسندگان کلاسیک درباره آرامگاه کوروش همانند دید.

«اندازه کوچک در که مردی بلند قد نمی تواند بی آنکه خم شود درون آن رود، همانهایی هستند که در نوشته ها آورده شده و گودالها در کف و در انتهای بالای اتاق، درست در جایگاه و اندازه هایی برای جای دادن بست ها و چنگ های آهنین و نگهداشتن یک تابوت زرین هستند...»

فرورفتگی های راهرو چنان بود که کرپورتر گمان کرد در روزگاری دور، اتاق دری سنگی داشت که همیشه بسته بوده مگر در زمانهایی ویژه و اتاق به اندازه ای بود که بتوان تابوتی را در آن جای داد. همچنین جایی بسنده برای نگهداری یک تخت و چیزهای دیگر داشت. پس درون اتاق با آنچه که یونانیان و رومیان درباره آرامگاه کوروش نوشته بودند، همسان بود.

در بیرون ساختمان، کرپورتر به سقف شیبدار روی اتاق خیره شد. چیزی که در نوشته های کلاسیک درباره آرامگاه کوروش بزرگ دیده می شد، اشاره «آریانوس» (Arianus) به سقف آرامگاه از زبان « آریستوبولوس» (Aristobolus) از فرماندهان اسکندر مقدونی است. آشکار بود که آریستوبولوس نیز به سقف آرامگاه کوروش خیره شده و این سقف نیز، در آن روزگار دربرابر چشمانش شگفت انگیز می نمود. چنانچه پسان تر هنگامیکه او برای دیگران از آرامگاه کوروش سخن می گفت، یاد نمودن از این سقف را فراموش نمی کرد و گفته های او پس از چند نسل به آریانوس رسید............
ییییییییییییی
دوستانی که علاقه مند به دریافت متن کامل این مقاله هستند می توانند با آدرس اینترنتی ......... تماس بگیرند. سپاسگذارم
یییییییییییییییی

۷ مرداد ۱۳۸۸

کرپورتر مرد نگاره ها

گشتاری در پاسارگاد
جستار دهم: کرپورتر مرد نگاره ها
ههههههه

چکیده جستار:

خانواده هنرمند-سن پترزبورگ و تالار نیروی دریایی- رابرت کرپورتر در کنار سرجان مور- ازدواج با شاهزاده- اولنین کارگردان ایران شناسان- شیفته ایران باستان- کنجکاوان پیشنین- اولنین و گروتفند- پیشنهاد شگفت انگیز- آغاز سفر کرپورتر- عباس میرزا و فتحعلی شاه- اصفهان و هنر زیبای ایرانی- به سوی پارس- کرپورتر در دشت مرغاب- آرامگاه کوروش بزرگ و مرد بالدار- نقش رستم- تخت جمشید بهشت پیکره ها- بیستون و کوه زیبا- تاق بستان- نشان شیر و خورشید- بازگشت- نگاره ها و یادداشتها- زندگی کرپورتر تا مرگ- آغاز باستان شناسی نویندددددد

اگر «گروتفند» راز ساختمان سنگی دشت مرغاب را گشود، « رابرت کرپورتر» آن ساختمان و دشت را به جهانیان نمایش داد. کار کرپورتر در نشان دادن سازه های ایران کهن چنان شگفت انگیز بود که گزافه نیست او را هم تراز کسانی چون «سرهنری راولینسن» در خوانش نوشته های میخی بیستون و پرده برداشتن از زبانهای باستانی خاور نزدیک بدانیم. نگاره ها، طرحها و نقشه هایی که او در دهه دوم سده نوزدهم میلادی از ایران، طبیعت، مردم، یادمانهای کهن و سنگنبشته ها کشید، چشم اندازی روشن از این سرزمین و تاریخ کهن آن را فراروی جهانیان گذاشت. کرپورتر از نخستین بزرگان ایران شناسی بود و ایران شناسی، نیای دانش شناخت خاورنزدیک باستان.
ممممم
با پخش یادداشتها و نمایش نقاشی هایی که کرپورتر از ایران کشید، این سرزمین دیگر کشوری دورافتاده و پرت نبود. از این پس آنچه که جهان غرب در کتابهای کلاسیک یونانی و رومی و گاهی در عهد عتیق و نوین جستجو می کرد، در این نوشته ها و نگاره های کرپورتر می یافت. کار ارزشمند و برجسته کرپورتر از آنجا بود که نقاشی هایش با هدف گردآوردن مجموعه ای از نگاره های یادمانهای کهن و همچنین بررسی و پژوهش شرق شناسان درباره آنها بود. پس این نگاره ها نخستین دستاورد دانشی درباره شرق کهن به ویژه آغاز پژوهشهای ایران باستان در دانشگاههای اروپا بود. زیرا آنها چنان هنرمندانه، دقیق و زیبا کشیده شده بودند که ریزترین بخشها و سنگها چه سالم و چه آسیب دیده را از یادمانهای هخامنشی، ساسانی، میان رودان و همچنین نوشته های میخی و پارسی میانه را نمایش می دادند. این نگاره ها در روزگاری که هنوز دوربین های عکاسی نبود، چگونگی یادمانهای کهن و میزان و میزان آسیب دیدگی آنها را در آغاز سده نوزدهم نمایان می سازد. یادمانهایی که تا زمان کنونی برخی از آنها بسیار بیشتر آسیب دیده یا حتی از میان رفته اند.

شایسته است دانش کنونی ایران شناسی، باستان شناسی و زبانهای باستانی سپاسگذار چنین مردی باشد. مردی که رئیس «آکادمی هنرهای فاخر» در سن پترزبورگ او را سخت شیفته ایران باستان ساخته از او قول گرفته بود نگاره هایی دقیق از یادمانهای آن کشیده برایش بیاورد. پس ببینیم رابرت کرپورتر و آن کسی که او را به سوی ایران فرستاد که بودند، او چگونه به ایران آمد، چه کار کرد و ماجرایش چه بود. سپس نوشته ها و نگاره هایش را در دشت مرغاب پیگیری می کنیم.
للللل
«سر رابرت کرپورتر» (Sir Robert Ker Porter) در سال 1777 در خانواده ای هنرپرور در شهر «درهام» (Durham) در انگلستان چشم به جهان گشود. او برادر رمان نویسان نامدار «آنا ماریا پورتر» (Anna Maria Porter 1780-1832) و «جین پورتر» (Jane Porter 1776-1850) بود. از همان روزگار کودکی کرپورتر شیفته هنر شد چنانچه مادرش در سال 1790 او را به لندن برد تا در «آکادمی شاهی» (Royal Academy) زیر نظر «بنجامین وست» (Benjamin West) هنر نقاشی بیاموزد. هوش، توانایی و پیشرفت او چنان بود که در همان سالها، نگاره های زیبایی درباره دین مانند موعظه «سن جان» (St. John) (به سفارش کالج سن جان کمبریج) کشید. سپس به موضوعات جنگی روی آورد و نگاره هایی از میدان جنگ پدیدار ساخت. نگاره او به نام «توفان سرینگ پاتام» (The storming of Seringpatam) که در سال 1800 کشیده شد، کاری بزرگ و برجسته بود و او را به نام یک هنرمند نقاش زبانزد دیگر هنرمندان ساخت............
یییییی
سسسسسسسس

۶ مرداد ۱۳۸۸

لاسن و جستجوی پیام کوروش بزرگ

گشتاری در پاسارگاد
جستار نهم: لاسن و جستجوی پیام کوروش بزرگ
تتتتتتت
چکیده این بخش:
ییییییی
از دهه دوم سده نوزدهم که نداهایی در اروپا درباره رازهای پنهان شرق کهن شنیده می شد، نام سرزمین ایران (Persia) در کنار نام سرزمینهایی چون مصر (Egypt) زبانزد اندیشمندان و کنجکاوان بود. درمیان برخی از آنها سخن از رازگشایی نوشته هایی مرموز بود که مسافران هنگام دیدار از چهل منار، دشت مرغاب و بیستون رونویسی کرده با خود به اروپا آورده بودند. نویسه های این نوشته ها چون مانند پیکانهای کوچک به نظر می رسیدند، به نویسه های «سرپیکانی» (arrow-headed) یا «میخی» (Cuneiform) نامدار شده بودند.

برخی از آنها دارای نویسه هایی ساده بوده اما برخی دیگر، سیمایی پیچیده و درهم داشت. شمار اندکی از نویسه های ساده که به دست دانشمندانی چون گروتفند آلمانی رازگشایی شده بودند، نشان می داد زبان سخنانی که با این گونه نویسه ها نوشته شده با زبان های پارسی، «زند» (اوستایی) و سانسکریت در پیوند است. برخی نیز با تیزبینی گمانه زنی کرده بودند که اگر راز نویسه های پیچیده و درهم گشوده شود، راه برای رازگشایی سرچشمه داستانهای عهد عتیق گشوده خواهد شد.

ساده ترین و کوتاهترین آنها همانی بود که گروتفند بر روی آن پژوهش می کرد. رونوشتی که پیشتر «سرگور اوزلی» (Sir Gure Ousely) از دشت مرغاب برداشته بود. گروتفند در تلاش خود توانست نام کوروش را در آن نوشته یافته و پس از اینکه به «یادداشتهای جیمز موریه» انگلیسی (Morier) دست یافت، رونوشتی دیگر از همین سنگنبشته را آنجا دید. او با بررسی این یادداشتها، نقشه ها و گرافهایی که موریه آورده بود، ساختمان سنگی چهارگوش در دشت مرغاب را همان آرامگاه کوروش بزرگ و این دشت را همان «پاسارگاد» کهن (Pasargadae) دانست.

در همان سالهایی که این دانشمند آلمانی با بررسی یادداشتها، نقشه ها و گراف های نویسنده رمان نامدار و دلکش «حاجی بابا» (Hajji Baba)، درباره دشت مرغاب پژوهش می کرد، کنجکاوی دیگر در خود ویرانه های این دشت می چرخید و به ساختمان سنگی چهارگوش و دیگر ویرانه های نزدیک آن خیره شده بود. او کسی جز «سر رابرت کر پورتر» (Sir Robert Ker Porter) هنرمند، نقاش و دیپلمات انگلیسی نبود که پس از بازدید و بررسی ساختمان این ساختمان سنگی و سنجش آن با نوشته های کلاسیک که درباره آرامگاه کوروش بزرگ آورده بودند، چنین نوشت:

«اندازه کوچک راهرو و در که مردی بلند قد نمی تواند بی آنکه دولا شود به درون آن برود، همچنان هستند که در نوشته ها آورده شده و جایگاه سوراخها در کف اتاق و انتهای بالای آن، درست در همان جایگاه ها و فاصله هایی هستند که چفت و بست های آهنین را برای نگهداری یک تابوت زرین می توان جا سازی نمود. تابوت زرین در یک تابوت سنگی مانند آنهایی که در نقش رستم ((Nakshi Rustem هستند، جای داده شده و بی گمان آن تابوتهای سنگی که هنوز بر جای مانده اند [در آرامگاههای نقش رستم]، دیگر انگیزه ای را به دزدان برای تاراج آرامگاه نمی دادند» (سفرها، Vol,I 503) ...............

............
سسسسسسسسس

آرامگاه کوروش بزرگ و شگفتی های دشت مرغاب

گشتاری درپاسارگاد
جستار هشتم: آرامگاه کوروش بزرگ و شگفتی های دشت مرغاب
خخخخخخخخخ
چکیده این مقاله:
ییییییی
دیگر گروتفند آلمانی با بررسی یادداشتهای جیمز موریه انگلیسی و همچنین نگاره هایی که او پیشتر از دشت مرغاب کشیده بود، باور داشت که این مرغزار خاموش خاستگاه امپراتوری پارسها یا همان پاسارگاد باستانی است.

«در نزدیکی ویرانه های استخر (Istakhar) و موازی کرانه بالای رود «کاروان» (Kervan) که میان «نقش رستم» (Nakshi-Rustain) و «چهل منار» (Chihel-Minar) به سوی «بند امیر» (Bend-Emir) یا Arax روان است، ما دره ای می بینیم که در نقشه موریه به سوی شرق پیش رفته و در نقشه «کینر» (Kinner) در سویی خلاف بسیار بیشتر به سوی شرق گرایش دارد. این دره به سوی شمال شرقی در راستای راه شیراز (Shirâz) به اصفهان (Ispahan) کشیده شده که این راه ما را به بالای دو رشته کوه به سوی ویرانه هایی که سنگنبشته پیشتر اشاره شده [سنگنبشته CMa ] از آنجا رونویسی شده است، راهنمایی می کند...»

گروتفند با تیزبینی خود و آگاهی هایی که پیشتر داشت، جغرافیای آن جایگاه کهن را برای خود بازسازی کرد. او دریافت که بسیاری از نویسندگان کلاسیک چون با جغرافیای کوهها، رودها و شهرهای پارس آشنا نبودند، سو و جهت جغرافیایی پاسارگاد را اشتباه پنداشته همچنین رودخانه های گوناگون را در نوشته های خود با هم درهم آمیخته بودند. از این رو بود که بسیاری از آنان پاسارگاد را نه در شمال شرق پرسپولیس (پارسه) که در جنوب یا شرق آن پنداشته بودند. بر همین پایه او در پیوستار نوشته خود تلاش می کند با گمانه زنی، جغرافیای تاریخی پاسارگاد را نمایان ساخته می نویسد که گذشتن از همان دره شمال پرسپولیس و رفتن از شیراز به اصفهان، به دلیل ریزش برف در زمستان کاری بسیار سخت بوده و تنها در تابستان می توان از آن گذشت.

« ما به راهی دیگر در «دره پهلوانان» (Valley of Heroes) می رویم، جایگاهی دلپذیر برای شکار در روزگار شاهان باستانی پارس و جایی که «بهرام گور» (Bahram-Gur) که گفته می شود برنامش «گور» Gur یا Khur از نام «خر کوهی» این مرغزار گرفته شده هفت کاخ با هفت رنگ گوناگون داشت...»

گروتفند سپس به ویرانه هایی که در این مرغزار دیده می شدند پرداخته می نویسد که در سال 1471 «جوزف بارباروا» (Josaphat Barbaro) فرستاده ونیزی ها آنها را از نزدیک دیده اما موریه (Morier) تنها جهانگردی بود که درباره ویرانه ها با موشکافی نوشت. او می گوید که کینر ما را با هفت راه در دره پشت این ویرانه ها آشنا کرده اما همان کینر در «یادداشتهای جغرافیا»ی خود (Geographical Memoir) نوشته بود که چیزی برجسته در ادامه آن راهها دیده نمی شود به جز ساختمانی تک در نزدیکی «مرغاب» (Murghab) که آنرا «تخت سلیمان» (Takhti-Suleiman) خوانند و دارای الگوی ساختمان سازی برجسته و عالی است.

کینر با داوری درباره سنگنبشته ای بر روی ستون سنگی ایوانی پنداشته بود که این سازه ها باید همزمان با «پرسپولیس» ساخته شده باشند چرا که نویسه های این سنگنبشته بسیار به نوشته های آنجا همانند است. این ستون سنگی که گرد است نزدیک به پنجاه پا بلندی داشته و پیرامونش هشت پا است. تپه ای در آن نزدیکی نشانه هایی دارد که آشکارا می توان دریافت در گذشته ای دور آنجا دارای دژی بزرگ بوده است. همچنین نزدیک به یک مایل به سوی غرب سازه ای باستانی است که گفته می شود برای یادبود «سلطان سلیمان» (Sultan Suleiman) برپا شده بود. سرانجام گروتفند از بررسی این یادداشتها و بازسازی راههای جغرافیایی به این دستاورد می رسد:

« از توضیحات موریه، مکان یابی و نگاره های کشیده شده بدست او ما درمی یابیم که همین ساختمان مورد پرسش، آرامگاه کوروش است و ویرانه های نزدیک به آن، جایی جز پاسارگاد باستانی (Pasargadae) نیست.» ...............
ییییییییی
دوستانی که علاقه مند به دریافت متن کامل این مقاله هستند می توانند با آدرس اینترنتی ........ تماس بگیرند.
سسسسسسسسسسس

۵ مرداد ۱۳۸۸

کارآگاهی از سرزمین ژرمن ها

گشــتاری در پاسارگاد
بخش هفتم: کارآگاهی از سرزمین ژرمن ها

نننننننننن
چکیده این جستار:
ییییییییییی
داستان رازگشایی نویسه های میخی بدست دانشمندی آلمانی به نام «گئورگ فردریخ گروتفند» (Georg Friedrich Grotefend) ماجرایی خواندنی و همانند رازگشایی پیامهای مرموز در داستانهای پلیسی است. گروتفند با بکارگیری الگویی که «بارون سیلوستر دوساسی» فرانسوی (Baron Silvestre de Sacy) از برنام شاهان ایران کهن داد رونوشتی از سنگنبشته های DPa و XPe را که پیشتر «کارستن نیبور» (Carsten Neibuhr) در سفر خود به ایران آنها را از ویرانه های تخت جمشید برداشته بود، در کنار هم گذارد و سنجید.
در این دو سنگنبشته او توانست پدر، پسر و پدربزرگ را یافته سرانجام نامهای «داریوش» (Darheush)، «خشایارشا» (Khshhershe)، «ویشتاسپ» (Goshtasp) و واژه «شاه» (Khshehioh) را با سنجش این نامها در کتابهای کلاسیک، عهد عتیق و همچنین جستجو در زبان اوستایی بازخوانی کند. از سیمای برگردان شده همین نامها آشکار بود که گروتفند می پنداشت دبیره میخی چون دبیره «زند» (Zend) الفبایی و نه هجایی بوده و برای همین در آن زمان او چند نویسه را نادرست برگردان نموده بود. با این همه کاری که او کرد بنیاد کاری بزرگ بود و نام ایرانیان کهن را در سنگنبشته های میخی نمایان ساخت.

کار گروتفند سرآغاز کار بزرگتر دیگر نیز بود. گزارشهایی از رونوشت های میخی که به دست مسافران و جهانگردان هنگام دیدار از ایران رونویسی شده و به اروپا رسیده بود او را به کنجکاوی واداشت تا آن نسخه ها را نیز رازگشایی کند. کسانی نیز که در دانشگاهها درباره تمدنهای کهن پژوهش می کردند، از گروتفند می خواستند تا دستاوردهای خود را از خوانش آن نسخه ها برایشان بفرستد تا از آنها بهره مند شوند.
ییییییی

نگاره ای از سیمای گروتفند
یییییی
در آغاز سال 1815 گروتفند هنگامیکه در Göttingen توقفی تصادفی داشت با میانجی گری پروفسور «رومل» (Pr. Rommel) رونوشتی را از یک سنگنبشته میخی سه زبانه کوتاه از «اولنین» (M. d’Olenin) مدیر کتابخانه سلطنتی سن پترزبورگ دریافت کرد و به آن سخت کنجکاو شد. زیرا از بررسی این نسخه میخی دریافت که نویسه های آن که به دست «سرگور اوزلی» (Sir Gore Ousely) فرستاده دربار انگلستان به ایران از یک ستون سنگی در نزدیکی روستایی به نام «مرغاب» (Murghab) در 52 مایلی پرسپولیس رونویسی شده بود، مانند نویسه های میخی همان نسخه هایی از پرسپولیس بود که او پیشتر آنها را رازگشایی نموده بود...............
ییییییییییی
دوستانی که علاقه مند به دریافت متن کامل این جستار هستند می توانند به آدرس اینترنتی .......... تماس بگیرند. سپاسگذارم
یییییییی

نخستین کنجکاوان

گشتاری در پاسارگاد
جستار ششم: نخستین کنجکاوان
ییییییییی
چکیده جستار:
یییییییییی
در سال 1452 میلادی شهر «قسطنطنیه» بدست سلطان محمد فاتح که یک عثمانی دوآتشه بود گشوده شد و چند سال پس از آن اروپاییان که از پیشروی عثمانیان به سوی غرب در هراس بودند تلاش کردند تا با ایرانیان که در سرزمینی آنسوی عثمانیان می زیستند، پیمانهایی ببندند تا آنها را برانگیزانند که از پشت سر به عثمانی ها یورش برند. در آن روزگار آنها چیزهایی درباره ایرانیان که در تاریخ آنها را به نام «پارسها» (Persians) می شناختند، شنیده بودند. چیزهایی درباره تاریخ و گذشته دیرین آنها خوانده و می دانستند که روزگاری مردانی بزرگ چون کوروش از میان آنان برخاسته و در کلیساهای خود با خواندن کتاب «متی» می دیدند که نخستین کسانی که به مریم و پسرش عیسی که تازه چشم به جهان گشوده بود پیشکش آوردند «مغانی» بودند که از شرق آمده بودند. نام پارس برای آنان نامی آشنا اما مبهم بود و کسی چون «دانته» ایتالیایی در نوشتن «کمدی الهی» خود از سرودهای پارسی «ارداویراف نامه» الهام گرفته بود.

پس به ویژه ونیزی ها که در تیررس نیروی دریایی عثمانی در دریای مدیترانه بوده و سلطان محمد فاتح نیز پیام داده بود که آرزو دارد بسوی واتیکان پیشروی کند، از اینکه چیرگی آنها بر راههای بازرگانی دریایی مدیترانه سخت به خطر افتاده به هراس آمده و برآن شدند تا با ایرانیان آمد و شد برقرار ساخته و ایرانیان را بیشتر بشناسند.

هرگاه اروپاییان از سوی نیرویی شرقی تهدید می شدند به یاد ایرانیان می افتادند. سده ها پیش از آن نیز هنگامیکه مغولها تا لهستان و مجارستان کنونی پیشروی کرده بودند، هراسی در دل اروپاییان افکنده شده بود و آنها تلاش کرده بودند تا با تشویق مغولها به مسیحی شدن و فرستادن پیک های خود به ایران، آنها را از یورش به اروپا به یورش به سرزمین های اسلامی خاورمیانه منحرف کنند.

در گرماگرم سالهایی که ونیزی ها یک محموله توپ و اسلحه گرم را پنهانی به دربار «امیرحسن بیگ بایندری» (اوزن حسن) که شاه «آق قویونلو» در تبریز بود فرستادند (1471)، یکی از این ونیزی ها به نام «جوزپه باربارو» (Josafat Barbaro) در سفر خود به ایران سر از دشت مرغاب درآورد و ساختمان سنگی چهارگوش را از نزدیک دید (1474). آنچنانکه او در یادداشتهای خود نوشت، در گوشه و کنار این ساختمان نوشته هایی شگفت انگیز دیده می شد و هر کس که پیشتر به زیارت این ساختمان آمده بود، نشان یا نوشته ای را بر آن گذارده بود. از آنجا که باربارو به نویسه های عربی آشنایی یافته بود، او توانست از میان آن نشانه ها، واژه «مادر سلیمان» را بخواند و پسان تر نوشت که مردم آنجا را «گور مادر سلیمان» می نامند.

این نخستین گزارش درباره دشت مرغاب از سوی کنجکاوان بود. اندکی پس از یک سده که صفویان در ایران روی کار آمدند بویژه در روزگار شاه عباس بزرگ، گروههای بسیاری از اروپاییان دوباره به سوی سرزمینی که نامش را در کتابهای کهن خوانده بودند سرازیر شدند. «دن گارسیا دسیلوا فیگوروا» (Garcia de Silva Figueroa) که فرستاده فیلیپ سوم شاه اسپانیا در دربار اصفهان بود، از شهرهای قم، شیراز و... دیدار کرد. نامه های او نشان می دهد که در سال 1621 یادمانهای پارس را از نزدیک دید و نخستین بار او بود که ویرانه های تخت جمشید را همان «پرسپولیس» (Persepolis) کتابهای کلاسیک یکی دانست (ا. پریان)................
ییییییییییییی
ییییییییی

گزارشی از ایران کهن

گشــتاری در پاسارگاد
جستار پنجم: گزارشی از ایران کهن
ییییییییی
چکیده جستار:
ننننننننننننننننن
روزهای پایانی سال 1818 بود که یک گزارش 120 برگی به نام Veteris Media et Persia Monutrenta در نشریه آلمانی Göttingen به چاپ رسید. در این گزارش دانشمندی بنام «کارلوس اف. سی. هوک» (Carolus F.C. Hoeck) نوشته های گوناگون از نویسندگان را در کنار هم آورده و خود تلاش کرد با کندوکاو و بررسی آنها، دیدگاههایی را درباره درست ترین و با اعتبار ترین آنها داشته باشد. هدف این گزارش 120 برگی گفتگو پیرامون یادمانهای به جا مانده از تمدن مادها و پارسها در سرزمین ایران بود. سرزمینی که بخشی از جهان ناشناخته شرق بود و در نگاه کنجکاو مسافرانی که به آنجا رفته و یادمانهایی را به همراه شیوه زندگی مردم آن می دیدند، بسیار شگفت انگیز و دلکش می نمود. چاپ این گزارش در نخستین سالهای سده نوزدهم میلادی نشان از موجی بود که برای توجه به یادمانهای تمدنهای کهن مصر، آسیای کوچک، یونان، میان رودان، ایران و... در میان اندیشمندان اروپایی به راه افتاده بود.

با خواندن این گزارش در نمی یابیم که آیا خود هوک که درباره یادمانهای ایران کهن سخن گفت، به ایران مسافرت کرده و یا از نزدیک آنها را دیده بود یا نه؟! با این همه تلاشی که او در این گزارش در گردآوری و گزینش نوشته های دیدار کنندگان از آن یادمانها با داوری و ریزبینی درباره چگونگی آن نوشته ها داشت، بسیار ارزشمند و کاری شایسته بود.

در 12 برگ نخست این گزارش دیباچه ای کوتاه، از سرچشمه های کهن درباره تمدن مادها و پارسها به همراه فهرست نویسندگان آنها یاد کرده است. در میان آنها فهرست نوشته های کلاسیک یونانی، رومی، بابلی، عهد عتیق، ارمنی و حتی کتابهای تازی سده های نخستین پس از اسلام به همراه نام نویسندگان آنها دیده می شود. همچنین در پیوستار این فهرست نام نخستین کنجکاوان چون «دن گارسیا دسیلوا فیگورا» (Don Garcias de Silva Figueroa)، «پیترو دلاواله» (Pietro della Valle)، «سرتوماس هربرت» (Sir Thomas Herbert)، «ماندلسو» (Mandelslo)، «اولیریوس» (Olearius)، «تونوت» (Thevenot)، «تاورنیه» (Tavernier)، «داولیر دسلاندس» (Daulier Deslandes)، «استرویس» (Struys)، «پیترو بومبو» (Pietro Bombo)، «موریه» (Morier) و دهها جهانگرد کنجکاو دیگر را که در یادداشتهای خود یادمانهای سرزمین پارس (Persia) را نوشتند، آورده شده است.

در بخشی دیگر هوک چند جستار به نام Pramonenda آورده است که هدف آن معرفی سرزمینی است که یونانیان کهن آنرا Persis نامیده و اکنون به نام ایالت «فارس» یا «فارسستان» شناخته می شود. این بخش سرانجام به نوشتاری بنام Monumenta Persepolitana tota Persia می رسد که در آن سخن از جایگاهی است که در اروپای آنروز «چهل منار» (Chehil Minar) خوانده شده و برخی در همان زمان گمان برده بودند که آنجا همان کاخ داریوش است که یکبار اسکندر مقدونی آنرا آتش زد و بخشی از آن تا سده ها «یک پرستشگاه» پنداشته می شد. هوک در این بخش از گزارش، دیدگاههای اندیشمندان دیگر را گردآورده و در پایان خود می نویسد که ویرانه های چهل منار به راستی بازمانده همان کاخهایی است که به داریوش پسر ویشتاسپ (Hystaspes) نسبت داده شده و در نوشته های کلاسیک «پرسپولیس» (Persepolis) خوانده شده است...........
سسسسسسسسسسسس
دوستانی که علاقه مند به دریافت متن کامل این جستار به صورت پی دی اف شده هستند می توانند با آدرس اینترنتی .......... تماس بگیرند. سپاسگذارم
سسسسسسسسسسسس

۴ مرداد ۱۳۸۸

شناسایی آرامگاه کوروش بزرگ و سرچشمه های گورهای سنگی

گشتاری در پاسارگاد
جستار چهارم: شناسایی آرامگاه کوروش بزرگ و سرچشمه های گورهای سنگی
ییییییییی
چکیده جستار:

در پیوستار سخنم درباره دشت مرغاب و پاسارگاد، همه ما امروزه آرامگاه کوروش بزرگ را می شناسیم. می توان گفت که هیچکس نیست که آن ساختمان سنگی چهارگوش دشت مرغاب را ببیند و به یاد کوروش بزرگ نیفتد. با این همه شاید شمار بسیار اندکی از خود بپرسند که چگونه آرامگاه کوروش بزرگ شناسایی شده و چگونه می توان دریافت که آن ساختمان سنگی چهارگوش همان آرامگاه کوروش بزرگ بوده است؟

پیشتر نوشتم که دست کم درباره آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم، دو سنگنبشته DNa و DNb در کنار دروازه آرامگاه نشان می دهند که آن آرامگاه از آن داریوش بوده است. همچنین دو سنگنبشته کوتاه DNe و DNd فراز پیکره های «گئوبروه» (OP: Gaubaruva) و «اسپه چانا» (OP: Aspačanā) نیز هرگونه شک در شناسایی آن آرامگاه را برمی دارند. چرا که در نوشته های کلاسیک نام این دوتن را در کنار نام داریوش بزرگ می بینیم. افزون بر این، آرامگاه داریوش دارای ویژگی هایی است که چشم اندازی روشن را به ما می نمایاند. آرامگاه مانند سردر و ایوان کاخ «تچر» (OP: tačara) در پارسه و همسان با آن تراشیده شده است. حتی اندازه دروازه آن و همچنین چهارستونی که به دیواره چسبیده و سیمای آنها، سراسر با اندازه و سیمای ایوان کاخ تچر در همخوانی است. جدای از اینها، پیکره نمایندگان کشورهای درفرمان هخامنشیان که تخت شاه هخامنشی را بر دودست دارند و سنگنبشته های کوتاهی که به ما می گویند آنها از کدام کشور هستند، اینکه در میان آنها نامهایی چون «سکاهای آنسوی دریا» (OP: Sakā paradraiya) و «اسکودرا» (OP: Skudra) دیده می شود، کشورگشایی های داریوش بزرگ را تا پایان زندگی او به یاد می آورد.

اما بر پیشانی و سنگهای ساختمان سنگی چهارگوش در دشت مرغاب نوشته ای نیست که دست کم راهی را برای شناسایی آن ساختمان سنگی به ما نمایان کند. با این همه درباره اینکه آن ساختمان سنگی چهارگوش در دشت مرغاب، یک آرامگاه بوده است نباید هیچ شک داشت. در گوشه و کنار این سرزمین و همچنین در سرزمینهای پیرامون که تمدنهای کهن در آنها بالیده شده بودند، گورهایی سنگی دیده می شوند که یا در دل کوه تراشیده شده اند و یا اتاق سنگی هستند همچون اتاق سنگی چهارگوش دشت مرغاب یا ساختمانی که به «گور دختر» نامدار شده است.

گورهایی که در کوه تراشید شده اند، دارای اتاقی تراشیده در دل کوه بوده که بیشتر دروازه ای کوچک دارند. اتاق برخی از آنها مانند آنچه که اکنون در اسحاق وند هرسین دیده می شود، چنان کوچک است که گویی تنها برای گنجاندن تابوت یک پیکر تراشیده شده اند. برخی نیز تا اندازه ای فراخ بوده در آنها جایی بسنده برای هم تابوت و هم چیزهای دیگر بود. در برخی دیگر نیز چند اتاق هست که هر اتاق سکوهایی برای گذاشتن تابوت در آن دارد. چند گور نیز در کف اتاق سنگی جایی به اندازه یک یا چند تابوت کنده و تراشیده شده است. برخی از آنها استادانه تر تراشیده شده در جلوی دروازه و در دیواره کوه ایوانی ستون دار تراشیده اند. هنرمندانه ترین آنها همانهایی هستند که در روزگار هخامنشیان در نقش رستم و تخت جمشید تراشیده شده اند.

با بررسی و پژوهش های باستان شناسی می توان دریافت که الگوی تراش و سرچشمه هنری گورهای تراشیده در کوه بویژه گورهای کوههای غرب ایران و همچنین آرامگاههای هخامنشی، از کجا به تمدن ایرانیان باستان راه یافته است. آرامگاههای تراشیده در کوه بویژه گورهای ایوان و ستون دار از الگوی ساختمانهای ستون دار و همچنین گورهای اورارتویی تراشیده در کوه سرچشمه یافته است. در سازه های سنگی برجای مانده از روزگار اورارتویی ها دو ردیف از ستونها در ایوانها دیده می شوند. این شیوه را اورارتوییان از هنر ساختمان سازی هتیت ها الگوبرداری کرده بودند. آرامگاهی که در دل کوه نزدیک میاندوآب تراشیده شده و دارای دو ردیف ستون سنگی است، از همین شیوه پیروی نموده است..............
سسسسسسسسسسس
سسسسسسسسسسسس
ننننننن

۳ مرداد ۱۳۸۸

دشت مرغاب و پردیس پاسارگاد

گشتاری در پاسارگاد
جستار سوم: دشت مرغاب و پردیس پاسارگاد
بببببببببب
چکیده جستار:
ییییییییییی
اگر به پای ساختمان سنگی چهارگوش در دشت مرغاب بروید، سنگهای آنرا بسیار فرسوده و خشن خواهید یافت. هزاران سال بود که بارش باران، باد و تابش آفتاب به آن خورده و برخی نادانان نیز تیشه بر پیکرش زده بودند تا تکه هایی از آن را بردارند. اما هنگامیکه به این ساختمان پیر نگاه کنید، درخواهید که چگونه با همه این گزندها او همچنان پابرجا و با وقار در دل دشت مرغاب ایستاده است. ساختمانی که درست مانند فرهنگ و تاریخ پدیدآورندگان آن هزاران سال فراز و نشیب را دید و زخم هایی بسیار به آن خورد. اما با این همه او بسیار جان سخت تر این سخنان بوده و رازهایی را از گذشته هایی بس دور در خود نهفته نگه داشته است.

از دور که به این ساختمان بنگرید، در سنجش با کوههای پیرامون دشت مرغاب، آنرا کوچک خواهید یافت اما با نزدیک شدن به آن، سنگهایی بس بزرگ را چیده شده در کنار هم و پلکانی می بینید که به پیشینیان حق خواهید داد که آوردن و چیدن این سنگها و برپایی ساختمان را کار دیوهای درخدمت جمشید و سلیمان بدانند. آنها چنان بر روی هم چیده شده اند که آدمی گمان می برد که به کوهی کوچک سنگی می نگرد. نمای پلکانی آن زیبایی ویژه ای به آن بخشیده و اگر به کنار آن رفته و به پایه های آن نگاه کنید، آنرا سه ردیف پلکانی با سنگهای بزرگ خواهید یافت.

شگفت زده خواهید شد که این سنگها می توانست پایه ای برای برپایی ساختمانی سترگ مانند یک باروی بلند یا کاخی چون آپادانا در پارسه باشد. با این همه اگر بالای این کوه سنگی را بنگرید، تنها اتاقی کوچک خواهید دید که دروازه و راهروی درونی آن چنان کوچک و باریک است که باید دولا شد تا بتوان به درون اتاق رفت.
اااااااا

ساختمان چهارگوش دشت مرغاب با پایه های سنگی بزرگ. به آسیب های روزگار بر پیکره آن بنگرید
تتتتتتتت
ما اکنون در سده بیست و یکم میلادی زندگی می کنیم و به لطف کاوشهای باستان شناسی و همچنین گزارشهای پراکنده در نوشته های کلاسیک می دانیم که این ساختمان سنگی آرامگاه کیست. با این همه پیشینیان آنرا گور مادر سلیمان پنداشته هرچند برخی از آنان شنیده بودند که زمانی کوروش نامی در گذشته ای بسیار دور شاه بابل بود و یهودیان را از بند بخت النصر آزاد ساخت، اما به نیکی نمی دانستند که آن کوروش نام، یک پارسی بود و این ساختمان سنگی همان آرامگاه اوست.......
سسسسسسسسسسسس
سسسسسسسسس

دشت مرغاب و ملک سلیمان

گشتاری در پاسارگاد
جستار دوم: دشت مرغاب و ملک سلیمان
یییییییی
چکیده جستار:
ییییییییییییییییی
روزگاری دیرین بود که نام دشت مرغاب با نام «مادر سلیمان» در پیوند بوده و ساختمان سنگی چهارگوش را آرامگاه «مادر سلیمان» می پنداشتند. در آن روزگار می پنداشتند که سلیمان نبی همان جمشید شاه اسطوره ای این سرزمین است و در زمانی دور او بر قالیچه ای (تخت) می نشست و دیوها درفرمانش بودند.

«هرگاه حضرت سلیمان بر بر بساط می نشست و در اطراف و اکناف عالم می نمود، هنگام نماز به هرجایی می رسید دیوهایی که در فرمان او بودند از سنگهای بزرگ که حمل و نقل آن به دست بشر امکان پذیر نبود. فوراً مسجدی یا تختی برای او می ساختند تا آن حضرت در آن مسجد نماز گزارد. بنابراین این گونه ساختمانها به نام تخت سلیمان نامیده شد»

چنین بود که نامهایی چون «تخت سلیمان» بر جاهایی که بازمانده هایی از سنگهای بزرگ تراشیده در آنها دیده می شدند، نهاده شده بود. در نوشتار پیشین گفتم که به باور من (ا. پریان) اینکه ساختمان سنگی دشت مرغاب را آرامگاه مادر سلیمان پنداشتند، می توانست با روان بودن دو رود «پلوار» و «مرغاب» و بودن چشمه های آب درپیوند بوده و همچون دیگر جاهای این سرزمین، ریشه باور به چنین پندارهایی باور ایرانیان کهن به ایزد بانو «اردویسور آناهیتا» باشد. نام «بلاغی» دارای ریشه ای ترکی و از ریشه «بولاک» به معنی چشمه بوده و به دلیل بودن چشمه سارهای زیبا که به رود پلوار می ریزند به تنگه جنوب دشت مرغاب داده شده است.

اینکه در ساختمان سنگی چهارگوش دشت مرغاب و همچنین دیگر ویرانه ها، هیچ نشان یا یادگاری از زنان نیست و همه پیکره های برجای مانده مردانه هستند، دیدگاه بالا را برجسته می کند. ساختمان سنگی چهارگوش تنها یادگار برجای مانده در دشت مرغاب نبود. چند ویرانه از کاخها، سکوها و برجهای سنگی و همچنین نگاره مرد بالدار در نزدیکی آن دیده می شدند. در گوشه و کنار آنها چند نوشته میخی کنده شده بودند که هیچ کس از آنها سردر نمی آورد و سده ها می پنداشتند که دیوهای در فرمان جمشید یا سلیمان آنها را نوشته بودند. چرا که باور بر این بود که تهمورث دیوبند پدر جمشید دیوان را درفرمان درآورد و آنها را وادار ساخت که به آدمیان نوشتن بیاموزند.

نبشتن به خسرو بیاموختــــــند....... دلش را به دانش برافروختــــــــند
نوشتن یکی نه که نزدیک سی....... چه رومی چه تازی و چه پارسی

پس در اندیشه مردمان آن روزگاران یکی از آن سی دبیره ای که دیوان به پدر جمشید آموختند، همین نشانه های میخی پراکنده در تخت جمشید، نقش رستم، بیستون یا دشت مرغاب بود.

می توان پنداشت که در سده های نخستین هجری که جمشید را با سلیمان یکی دانستند، ساختمان سنگی چهارگوش «آرامگاه مادر سلیمان» و تختگاه سنگی بزرگ در گوشه ای از دشت مرغاب را «تخت سلیمان» می خواندند.

«مشهد محل شهادت و قبر انبیا و اولیا و بزرگزادگان دین را گویند و چون این بلوک را مشهد ام النبی گفتند و چون مشهد عجم حضرت سلیمان (ع) و جمشید را یکنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سلیمان نیز گفته اند.»............................
سسسسسسسسس
llll..................

دشتی آرام و خاموش

گشتاری در پاسارگاد
جستار یکم: دشتی آرام و خاموش
بببببببب
چکیده جستار:
سسسسسسسسسسس
از پارسه پایتخت نامدار هخامنشیان راهی بسوی شمال کشیده شده بود که سرزمین پارس را به ماد، آذربایجان، ری، پرثو، سغد، خوارزم، باختر و دیگر سرزمین های ایرانی می پیوست. این راه کهن از میان کوههای زاگرس گذشته، دره ها و تنگه ها را درنوردیده و ایرانیان کهن در برخی جاها دیواره تنگه ها را برای باز کردن آن تراشیده یا بر روی رودخانه ها و دره ها پل ساخته بودند.

سده ها بود که این جاده باستانی آرام و خاموش و به دور از هیاهو و درگیری ها افتاده بود، تنها آمد و شد مردمان نجیب روستاها و ایلات با دامها و اسباب و خانواده خود و اندکی نیز آمد و شدهای مسافران دیگر در آن به چشم می خورد، اما تاریخ به ما می گوید که زمانی سرنوشت سازترین رویدادهای این سرزمین در اینجا روی داده مردمان ایرانی زبان از شمال و از این راه بسوی جنوب آمدند و بنیان یکی از نیرومندترین فرمانروایی های تاریخ را در آن پی افکندند.

مردمانی که در روزگاران گذشته از تخت جمشید بیرون آمده و در این راه به سوی شمال می رفتند، کوهی را که اکنون بنام «رحمت» شناخته شده دور می زدند. آنها از نزدیکی نقش رستم و آرامگاه شاهان بزرگ گذشته، شهر باستانی استخر را در می نوردیده بسوی دره سیوند می رفتند و سپس دشت سعادت آباد کنونی را در می یافتند. آنگاه دره ای زیبا و پردرخت فرارویشان دیده می شد که رود «پلوار» از میان آن می گذشت.

آنها باید از تنگه میان کوه و راههای تراشیده شده در آن می گذشتند. تنگه ای که بنام «بلاغی» نام گرفت و همان رود پلوار از میان آن می گذشت. سرانجام هنگامیکه این تنگه را پشت سر می گذاشتند، دشتی دیگر می دیدند که اینبار کوههایی نه چندان بلند آنرا چون دیواره ای در برگرفته و جانورانی چون آهو، گوزن، بزکوهی و... در آنها می زیستند. دشتی که باغهای پردرخت، زمینهای کشاورزی پربار و چشمه های با آب گوارا در آن نمایان بود و سده ها «مرغاب» نامیده می شد.
بببببببب

دستاورد ما از بررسی سنگنبشته بیستون

داستان سنگنبشته بیستون
بخش هشتم: دستاورد ما از بررسی سنگنبشته بیستون

لللللل
بایسته است در این بخش سخنی درباره بند 70 (ستون چهارم) نسخه پارسی باستان سنگنبشته بیستون گویم.

θāti Dārayavauš xšāyaθiya vašnā Auramazdāha ima dipiciçam taya adam akunavam patišam ariyā utā pavastāyā utā carmā gŗftam āhā patišamci nāmanāfam akunavam patišam uvādātam akunavam utā niyapinθiya utā patiyafraθiya mām paįšiyā mām pasāva ima dipiciçam frāstāyam vispadā antar dahyāva kāra hamā taxšatā
خخخخخخ
شوربختانه چند نویسه مهم از این بند با گذشت زمان ناخوانا شده است. مهم ترین آنها نویسه های در پیوند با واژه های هفتم (خط 89) و واژه سی و سوم (خط 91 و 92) می باشد. آنچه که اکنون از نویسه های واژه خط 89 دیده می شود، di-i-p-i-?-i-?? است. یعنی نویسه های سوم، پنجم و ششم این واژه ناخوانا شده است. همچنین نویسه های واژه سی و سوم خط های 91 و 92 به سیمای di-i-p-i-?-?-?-m دیده شده که نویسه های پنجم تا هفتم آن ویران شده است.

ناخوانی نویسه های این واژه که در دوجای بند 70 دیده می شود، کنکاشهای چندی را برانگیخت. زمانی رونالد کنت این واژه را di-i-p-i-ma-i-y یا dipimaiy بازسازی نمود که معنی این واژه بازسازی شده « نوشته» است. «ایلرس» (Eilers) زمانی دیگر آنرا di-i-p-i-vi-i-d-m خواند. اما رودیگر اشمیت با بررسی عکس های دقیقی که گرفته بود، تلاش کرد تا نشانه هایی از نویسه های میخی ناخوانا را بدست آورده واژه خط 89 را di-i-p-i-(c)-i-(ç-m) و خط 91 و 92 را di-i-p-i-(c-i-ç)-m خواند که آوانگاری آن dipiciçam خواهد بود. بخش دوم این واژه -ciça یا همان « چهره، سیما یا فرم» است. پس واژه بازسازی شده اشمیت به معنی « سیمای نگارش» یا بهتر بگوییم «دبیره» است. از آنجاییکه بررسی های اشمیت تازه ترین خوانش از سنگنبشته بیستون با بررسی عکس های دقیق گرفته شده است، در نوشتارهای پیشین خود در کندوکاو پیرامون سرچشمه های سنگنبشته بیستون و همچنین دیگر نوشتارها که در آن نویسه های میخی درپیوند با آن ناخوانا شده است، روش خوانش اشمیت را به دیگر خوانش ها در برگردان نویسه های میخی پارسی باستان ترجیح داده ایم.

نوشتارها و جستارها با بررسی پژوهشهای ارزشمند چول هیون بای در « ریشه یابی ادبی در سنگنبشته داریوش در بیستون: گواهی های چند زبانگی در امپراتوری پارسها» و همچنین دیگر سرچشمه های در پیوند با سنگنبشته بیستون به پایان رسید. آنچه که می توان در چند جستاری در این باره آوردیم کوتاه و چکیده گوییم چنین است:

جایگاه ویژه زبانی پارس در روزگار هخامنشیان، چند زبانگی را از آغاز تاریخ فرمانروایی آنها بایسته نمود. برای نخستین بار در تاریخ دیرباز خاورنزدیک نوشته های چند زبانه در سنگنبشته ها پراکنده گشت. بیشتر نوشته های هخامنشیان به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و اکدی هستند.

پس هنگامیکه داریوش فرمان داد تا سنگنبشته ای درباره کردارهای جنگیش بر دیواره کوه بیستون کنده شود، او ناچار بود دبیران برگردان کننده سخن او را بکار گیرد تا آنها بتوانند سخنان پارسی باستان او را به ایلامی (زبان اداری و دیرپای شوش) و آرامی (زبان دفتری و دیپلماسی) را برگردان نمایند. زیرا در آن هنگام شیوه نگارش پارسی باستان در گامهای نخستین نگارش کارنامه اش در بیستون، نوآوری نشده بود (چون هیون بای). پس هنگامیکه داریوش کارنامه اش را به پارسی باستان گفت دبیرانی آنرا به ایلامی برگردان نمودند. نسخه ایلامی (برنامهای داریوش) و سپس نسخه AE DB در سوی راست پیکره ها افزوده شد. سپس نسخه اکدی همسان با نسخه ایلامی در بخش بندی بندها، در سوی چپ پیکره ها نوشته شد. در هنگام نگارش نسخه اکدی دبیرانی که این نسخه را می نوشتند، آگاهی هایی به کارنامه داریوش افزودند. آنها آمار کشته و دستگیر شدگان را آورده و نام ماهها را به سامی و نه ایرانی نوشته و همچنین شیوه آوانگاری مادی را در نامهای جغرافیایی به جای آوانگاری پارسی نگاشتند.

تنها درگام پایانی بود که نسخه پارسی باستان در زیر پیکره ها و همچنین به دو نسخه پیشین افزوده شد. نسخه پارسی باستان دربرگیرنده دگرگونی های ویرایشی و ناهمسان با دو نسخه پیشین بوده ترتیب رویدادها درپیوند با جنگها و نه لشکرکشی ها، دگرگونی هایی در درون نوشته و نیز افزوده شدن بند 70 که درآن داریوش گزارشی از نوآوری یک دبیره نوین داده و پخش نوشته به سراسر کشورهای درفرمان بود. در درستی سخن داریوش در این بند همین بسنده است که گفته شود که چهار پاره نوشته از کارنامه داریوش در کشورهای در فرمان او یافت شده است. دو تا به اکدی در بابل، یکی به آرامی در الفانتین و دیگری نیز به آرامی در ساکارا در مصر.

اکنون گامهای پی در پی تراش هر پیکره، نگارش نمایانگر هر پیکره را می دانیم. همچنین نسخه ای که در میان نسخه های دیگر برای زبانشناسی برجسته بوده را دریافته ایم. اما یافته های زبانشناسی درباره سنگنبشته بیستون ما را به پرسشی دیگر می کشاند و آن اینکه پیوند میان نسخه ها و نیز پیوند ادبی آنها چیست؟

یک دیدگاه ادبی، توانایی پژوهشگران را به این پیوند و یافتن نسخه های سرچشمه به چالش می کشاند. سه نسخه گوناگون بر دیواره کوه بیستون نوشته شده است: پارسی باستان، ایلامی و اکدی. افزون براین پاره های یافت شده در بابل و نیز الفانتین نیز یافت شده است. یافته های نخستین باستان شناسی و برخی گواهی ها در نسخه ها یک دیدگاه را درباره پیوند میان نسخه ها بر زبانها آورده بود. اما دیدگاه چول هیون بای درباره چگونگی نگارش سنگنبشته بیستون و نیز نسخه های سرچشمه آن چنین است:

در یک گروه سه نسخه نوشته شده میخی بر دیواره بیستون از یک سرچشمه ادبی رونویسی و به فرمان داریوش بزرگ ویرایش گردید. در گروهی دیگر نسخه های یافت شده در بابل و الفانتین و ساکارا از سرچشمه ای دیگر به زبان و دبیره آرامی که با هدفهای دیپلماتیک و پراکنده شدن در کشورهای درفرمان نگاشته شد، رونویسی و ویرایش گردید که این دیدگاه البته با پرسشهایی همراه است؟ چرا نسخه آرامی و جایگاه نسخه آریایی کجا بود؟

این بود چند جستار برای شناساندن برجستگی و اهمیت سنگنبشته داریوش بزرگ در بیستون. این چند جستار به راستی راهی را در پیش روی ما گذاشت که بیشتر به این سنگنبشته بنگریم. نوشته های آنرا بیشتر موشکافی کنیم و بویژه تلاش کنیم معنی بند 70 ستون چهارم نسخه پارسی باستان را در این سنگنبشته دریابیم. سنگنبشته بیستون گنجینه ای است سرشار از واژه های کهن پارسی باستان، ایلامی و اکدی. همچنین واژه هایی به آوانگاری مادی در آن دیده شده که می تواند به یافتن پیوند آوایی میان زبانهای ایرانی کهن بسیار کمک نماید.

از انجا که من سخت به این سنگنبشته وامدار هستم و برآنم که بیشتر درباره کوه بیستون و سنگنبشته آن بنویسم، جستار نوشته شده درباره چون هیون بای را که نگاهی ارزشمند به این سنگنبشته داشت به همراه جستارها و کتابهای دیگر برگزیدم. گرچه برخی از دیدگاههای این پژوهشگر فرهیخته بی پرسش نیست اما دست کم راهی را برای پژوهشهای زبانشناسی بیشتر در فراروی ما باز می کند. آرزومندم که نوشتارهای پژوهشی بیشتر را دراین باره و همچنین شناخت تاریخ و فرهنگ کهن این سرزمین آورده گامی هرچند ناچیز در راه پژوهشهای بیشتر بردارم.


سرچشمه های پارسی

1- کتیبه های هخامنشی؛ پیرلوکوک؛ برگردان: نازیلا خلخالی؛ زیر نظر دکتر ژاله آموزگار؛ نشر و پژوهش فروزان روز 1386

2- پارسی باستان دستور زبان، متن، واژه نامه؛ رونالد کنت؛ برگردان: سعید عریان؛ انتشارات سازمان میراث فرهنگی 1384

3- تاریخ امپراتوری هخامنشیان؛ پروفسور پیربریان (از کوروش تا اسکندر)؛ جلد اول؛ برگردان: دکتر مهدی سمسار؛ انتشارات زریاب 1386

سرچشمه های لاتین

1- LITERARY STEMMA OF KING DARIUS’S (522-486 B.C.E) BISITUN INSCRIPTION: EVIDENCE OF THE PERSIAN EMPIRE’S MULTILINGUALISM; By: CHUL-HYUN BAE; Seoul National University; Korea Research Foundation Grant. KRF-2001-043-A000

2- THE SCULPTURES AND INSCRIPTION ON THE ROCK OF BEHISTUN IN PERSIA; PRINTED BY ORDER OF THE TRUSTEES; SOLD AT THE BRITISH MUSEUM; LONDON 1907

3- THE BISITUN INSCRIPTION OF DARIUS THE GREAT- OLD PERSIAN TEXT; BY: RODIGER SCHMITT; 1991 published on behalf of CORPUS INSCRITIONUM IRANICARUM by SCHOOL OF ORIENTAL AND AFRICAN STUDIES

4- F. H. Weissbach, Die keilinschriften der Achaemeniden (Leipzig: J. C. Hinrichsche Buchhandlung. 1911)

5- DOCUMENTATION OF THE DOCUMENTATIONS OF THE KING OF THE KINGS ; By: M. Zolfaghari & M. Malian; Amirkabir university of technology; Tehran; Iran

6- PHOTOGRAMMETRIC DOCUMENTATION AND ANALYSIS OF DARIUS’ MONUMENT AT BISOTUN; By: M. Zolfaghari & N.N. Chegini & A. Malian; Amirkabir university of technology and university of Tehran; CIPA 2005 XX International Symposium, 26 September – 01 October, 2005, Torino, Italy

سرچشمه نسخه های دیگر

داستان سنگنبشته بیستون
بخش هفتم: سرچشمه نسخه های دیگر
ففففففف
داریوش بزرگ فرمان داد تا کارنامه سالهای نخستین فرمانرواییش، به دیگر سرزمین های درفرمان پارسها فرستاده شود. تاکنون دو نوشته به زبان اکدی (BE 3627 و B41046) در بابل و دو نوشته به آرامی (OfA DB و Segal 62) در مصر یافت شده که بخش هایی از کارنامه او را دربرمی گیرند. پس می توان پنداشت که نسخه های دیگری نیز از کارنامه او به دیگر کشورها فرستاده شده بود که با گذشت روزگار از میان رفته و یا هنوز در دل خاک پنهان مانده اند. اما سرچشمه نوشته های پراکنده در جهان هخامنشی چه بود و به چه زبان و دبیره ای نگاشته شده بود؟

به باور هیون بای این نسخه به زبان و دبیره آرامی آماده و به کشورهای در فرمان فرستاده شده بود. او می گوید این نسخه برای این به آرامی نوشته شد، زیرا آرامی زبانی دیرین و پراکنده در گستره شاهنشاهی هخامنشی بوده همچنین این زمان کاربردی دیپلماتیک داشت. در این باره باید گفت که دو دلیل هست که می توان از آنها چنین برداشت کرد که نوشته های اکدی و آرامی بیرون از بیستون از یک نسخه مادر رونویسی و ویرایش شده بودند که آنها چنین هستند.

1- سخن داریوش در پایان بند 70 ستون چهارم نسخه پارسی باستان بر دیواره کوه بیستون و همچنین نوشته های همسان آن در نسخه ایلامی همان سنگنبشته

2- بودن همانندی و هماهنگی هایی در این پاره نوشته های یافت شده

پیشتر درباره بخش نخست بند 70 سنگنبشته بیستون سخن گفته شد. در پایان این بند داریوش افزود که رونوشتی را به کشورهای در فرمانش فرستاده است (در آوانگاری نوشته های پارسی باستان، روش خوانش اشمیت را بکار گرفته شده است.)

OP DB, Col. IV,70, 91-92) :

…pasāva ima dipiciçam frāstāyam vispadā antar dahyāva kāra hamātaxšatā
ججججج
...سپس این شیوه نگارش (form of writing) را به هرجایی به کشورها فرستادم. مردم (به کاربرد آن) کوشیدند.

AE DB, Col. IV, 8-10 :

…meni h.tuppi.me amminnu v.dayauš marrita hati.ma v.u tinkiya v.taššupe sapiš
ننننن
...سپس من همان نوشته را در میان همه کشورها فرستادم. مردم (نوشته ها) را رونوشت کردند.
اااااا
در هر دو نوشته پارسی باستان و ایلامی از فرستادن یک نسخه از کارنامه داریوش (با هدف دیپلماتیک) سخن گفته شده است. در نسخه پارسی باستان، ima dipiciçam (این شیوه نگارش) با جمله ایلامی h.tuppi.me amminnu (همان نوشته) یکسان بوده و هر دو به یک نوشته اشاره دارند. همچنین در پایان این بند داریوش می گوید که پس از آنکه این نســـــــخه به سرزمین ها رســـــــید مردم آنرا رو نویسی و کپی کردنــــد، (OP: kāra hamātaxšatā) و (AE: m.taššupe sapiš)، از این گفته داریوش می توان چنین برداشت کرد:
تتتتتتت
نوشته ای که داریوش برای هدفهای دیپلماتیک فرستاد همان نوشته ای بود که یکبار در خط90-89 بند 70 نسخه پارسی باستان به آن اشاره شده و در آنجا او یک شیوه نوین نگارش را نیز معرفی نموده بود.(چول هیون بای). تفاوت برجسته میان ima dipiciçam در خط89 با ima dipiciçam در خط 91 آن است که دومی با یک جمله بر جسته شده است: taya adam akunavam patišam ariyā (که من بر ساختم ، افزون بر این به آریایی). داریوش خود یک تفاوت آشکار را بر گفت: نخستین اشاره داریوش یک برگردان آرامی نوشته شده به دبیره آرامی و دومی نوشته ای به زبان پارسی باستان نوشته شده به دبیره آریایی، چنانچه:ima dipiciçam…ariyā…carmā این شیوه نگارش ... به آریایی... بر پوست) (چول هیون بای).
تتتتتتت
با این همه در این باره باید گفت که هنوز سخن فراوان بوده و نمی توان به دستاوردی آشکار دست یافت. چرا که با نگاه به بند 70 نسخه پارسی باستان و سنجش آن با بند همسان آن در نسخه ایلامی می توان برداشتهایی دیگر را نیز داشت. در نسخه پارسی داریوش می گوید که « این شیوه نگارشی است که من بر ساختم افزون بر این به آریایی...» (از خوانش اشمیت). اما در نسخه ایلامی سخن از « شیوه نوین نگارشی» نیست، در آن نسخه آورده شده « من نوشته ای دیگر به آریایی بر ساختم». این پرسش را باید پرسید که چرا در نسخه پارسی باستان از شیوه نوین نگارش سخن گفته اما در نسخه ایلامی در این باره سخنی نیست؟
تتتتتتت
در پیوستار همین بند از نسخه پارسی باستان می خوانیم که داریوش می گوید: « سپس این شیوه نگارش را به هر جا به کشورها فرستادم، مردم به کاربرد آن کوشیدند». اما در نسخه ایلامی چنین نوشته شده است: «پس من همان نوشته را به همه کشور ها فرستادم، مردم رونویسی کردند». این «همان نوشته» در نسخه ایلامی چیست و آیا «همان نوشته دیگر به آریایی» نمی توانست باشد؟! آیا آنچه که در بخش نخست نسخه پارسی باستان (بند 70) گفته شده (یعنی « این شیوه نگارش») همان نسخه و دبیره میخی پارسی باستان نیست؟!
تتتتتتت
اکنون می توانیم با این گمانه زنی در یابیم که چرا در نسخه ایلامی، سخنی از « این شیوه نگارشی» نیست، چرا که این شیوه نگارش«نوشتن به دبیره میخی پارسی باستان» بوده و نیاز نبود که در دل آن بند ایلامی سخنی از شیوه نگارش (دبیره میخی پارسی باستان) گفته شود. با این همه این گمانه زنی من (ا. پریان) بوده و آرزومندم در جستاری ویژه درباره آن سخن گفته و دیدگاههای گوناگون علمی را بررسی نمایم.
تتتتتتت
به باور چول هیون بای، همچنین داریوش در بند 70 نسخه پارسی باستان گزارش می دهد که رونوشت دیپلماتیک کارنامه او پیشتر به همه کشورها فرستاده شده بود. بهتر بگوییم آن نوشته پیش از نوآوری دبیره میخی پارسی باستان به کشورها رسیده و از آن رونویسی شده بود. پس زمان نگارش نسخه سرچشمه برای فرستاده شدن به سرزمین ها را می توان همزمان با نگارش نسخه آریایی که سرچشمه نسخه های سه گانه کوه بغستان بود، دانست.
تتتتتتتت
سوم اینکه هنگامیکه این نسخه به کشورها رسید، مردم آنجا (دبیران آن کشورها) از آن رو نوشت برداری کرده و به زبان و دبیره بومی خود رونویسی کردند. پس پاره نوشته های یافت شده، کپی هایی از این سرچشمه هستند که البته چول هیون بای آنرا آرامی می داند. این سرچشمه مادر اکنون از میان رفته است. زیرا بر پوست نوشته شده بود. اینکه پیشنهاد می شود سر چشمه ای که به دیگر سرزمین ها فرستاده شد آرامی بوده است برای این است که مردم کشورهای در فرمان داریوش توانستند به خوبی از آن نسخه رو نویسی کرده و نیز زبان آرامی در شاهنشاهی هخامنشیان زبانی شناخته شده بود.
تتتتتتت
همچنین گواهی هایی، از یکپارچگی و همسانی میان پاره نوشته های یافت شده آرامی و اکدی پشتیبانی می کنند. گرین فیلد پورتن نسخه اکدی دیواره کوه بیستون (AA DB) را با پاره نوشته های یافت شدهBE 3627 و OFA DB سنجیده و به این رسیده است که همسانی میان پاره نوشته های اکدی کشف شده دربابل BE(3627) و پاره نوشته آرامی الفانتین (OFA DB) چنان نزدیک به یکدیگر است که نمی توان این همانندی ها را تصادفی دانست. گرین فیلد پورتن در این باره این دیدگاه را گفت که آنها دارای تفاوتهای بسیار اندکی با یکدیگر بوده و نسخه هایی کوتاه و چکیده شده هستند. در این دو نسخه گرایش به این است که نامهای جغرافیایی برای عملیاتهای گوناگون و همچنین ویژگیهای شورشیان، نوشته نشود. همانندی های این دو نوشته به این اشاره دارند که آنها از یک سرچشمه بر گرفته شده بودند. این سرچشمه می توانست نسخه ای به زبان و دبیره آرامی باشد که به باور من از همان سرچشمه آریایی رونویسی شده بود.
تتتتتتتتتت
همچنین دو پاره نوشته کوتاهتر نیز یافت شده است، یکی به اکدی و دیگری و دیگری به آرامی Bab 41336 رونوشتی اکدی از کارنامه داریوش است که در کاخی در بابل و نزدیک به جایگاهی که نسخه BE 3627 یافت شد، پیدا شد. این نوشته بخشی از نسخه ای است که هم بر جلو و هم برپشت یک ستون سنگی ایستاده تراشیده شده است. این نوشته نیز رونوشتی دیگر از آن سرچشمه دیپلماتیک است. Segal 62 نیز پاره نوشته ای به آرامی است که « وسلیوس» (Wesselius) یادآور شد بخشی از همان کارنامه داریوش است که در « ساکارا» (Saqqara) در مصر یافت شده است.

۲ مرداد ۱۳۸۸

سرچشمه آریایی سنگنبشته بیستون

داستان سنگنبشته بیستون
بخش ششم: سرچشمه آریایی سنگنبشته بیستون
ثثثثثثث
چول هیون بای در بررسی خود پیشنهاد نموده است که دیدگاهی گفته شود که برپایه آن دو سرچشمه برای نوشته های بیستون آماده شده بود. یکی برای نسخه های سه گانه میخی بر دیواره کوه بیستون و دیگری برای پاره نوشته های پراکنده یافت شده در سرزمین های دیگر. پژوهشهای انجام شده بدست «رودیگر اشمیت» درباره سرچشمه های بیستون به گونه زیر خلاصه شده است:

«با نگاه به نسخه های میخی بیستون شکی نمی ماند که نوشته های میخی پارسی باستان و ایلامی در یکسو و نسخه های بابلی و آرامی در سویی دیگر دسته بندی می شوند. نوشته های گروه دوم (بابلی و آرامی) آمار شورشیان کشته شده و دستگیرشده را آورده اند. آنها همچنین نام ماهها را به سامی (و نه پارسی) آورده و در نگارش آوانگاری های ویژه از نامهای جغرافیایی مشخص، با هم سراسر همسان بوده و در جاهایی گویش نامها به جای پارسی باستان، مادی است.»

این گمانه زنی که بنیاد کندوکاوهای اشمیت بوده و بر همسانی میان نسخه های اکدی سنگنبشـــته بیستون (AA DB) و نسخه آرامی الفانتین (OfA DB) تاکید شده است، دفاع شدنی نیست. با اینکه آمار کشته و دستگیر شدگان در گروه دوم نوشته ها آورده شده است، اما با سنجش نسخه اکدی AA DB و همچنین پاره نوشته های آرامی، چندین ناهمسانی بنیادی در آنها دیده می شود که «گرین فیلد پروتن» (Greenfield Porten) آنها را به هفت دسته گروه بندی نموده است.

1- جمع ها و اضافه های آرامی
2- نوشته ها و جمله های گوناگون
3- الگو و گرته بندی های دگرگون در نوشته های همسان
4- فرم های تصادفی گوناگون
5- جمله های چشم پوشی شده
6- چشم پوشی از جمله ها با قافیه بندی از جمله ها
7- انحراف های نوشتاری
ححححححح
درباره این ناهمسانی ها نمی توان سخن گفت مگر اینکه بگوییم آنها از دوسرچشمه گوناگون برگرفته شده اند. پس این احتمال را باید گفت که نوشته آرامی OfA DB یافت شده در الفانتین مصر و پاره نوشته BE 3627 یافت شده در بابل، رونوشت هایی از یک سرچشمه کهن تر بوده و نسخه های میخی پارسی باستان، ایلامی و اکدی بر دیواره بیستون برگرفته شده از سرچشمه دیگر. اکنون به چگونگی سرچشمه سه نسخه میخی پارسی باستان، ایلامی و اکدی بر کوه بیستون می پردازیم.

به احتمال بسیار، سرچشمه سه نسخه میخی نوشته شده بر دیواره بیستون، همان نوشته ای است که داریوش بزرگ در بند 70 نسخه پارسی باستان بیستون از آن بنام «آریایی» یاد کرده است. یعنی نگارش زبان پارسی باستان به دبیره ای برگرفته از زبان آرامی. دراین باره که گفته می شود نوشته ای که داریوش آنرا آریایی نام نهاده، به دبـیره ای برگرفته از آرامی نوشته شده بود، در یک جستار ویژه سخن خواهم گفت. اما در این نوشتار برخی گواهی ها را که احتمال این گمانه زنی را پررنگ می سازد که آن دبیره برگرفته از آرامی بوده است، آورده می شود:

نخست بخشی از بند 70 نسخه پارسی باستان و همچنین نوشته همسان با آن در نسخه ایلامی را می آوریم. (نسخه پارسی باستان برپایه خوانش اشمیت آورده شده است.)

OP DB, Col. IV, 88-90:

θāti Dārayavauš xšāyaθiya vašnā Auramazdāha ima dipiciçam taya adam akunavam patišam ariyā utā pavastāyā utā carmā
گگگگ
داریوش پادشاه می گوید: به خواست اهورامزدا این (است) شیوه نگارشی که من برساختم افزون بر این، به آریایی هم بر گل نوشته و هم بر پوست قرار داده شد...

AE DB, Col. IV, 1-5:

v.Dariyamauš v.sunki nanri zaumin an.Uramašta.na v.u dettuppi.me daie.ikki hutta h.ariya.ma appa šašša inni enri kutta dethalatuku kutta KUŠ.meš.ukku
ممممم
داریوش پادشاه می گوید: به خواست اهورامزدا من نوشته ای دیگر به آریایی ساختم که پیشتر نه بر گل نوشته بود و نه بر پوست.
ااااااا
در نسخه پارسی باستان، داریوش سخن از شیوه نگارشی دیگر « به آریایی و برپوست» آورده است. پس آشکار است که این شیوه نگارش، دربرگیرنده پاره نوشته های یافت شده مانند آنچه که در الفانتین و ساکارا یافت شده و همچنین دیگر نوشته های آرامی نیست. زیرا آن نوشته ها از خانواده زبانهای « سامی» هستند. پس گفته داریوش (نگارش به آریایی ... برپوست) را می توان چنین کنکاش نمود:

1- زبان پارسی باستان بر پوست و به دبیره ای برگرفته از آرامی نوشته شد.

2- زبان پارسی باستان به همان دبیره شناخته شده میخی پارسی باستان بر پوست نوشته شد.
ححححححححح
درباره گزینه دوم باید گفت که این دیدگاه پذیرفتنی نیست. زیرا نویسه های میخی برای نگاشته شدن بر پوست نوآوری نشده بود. گذشته از این دربخش پیشین گفتم که سخنان داریوش بزرگ را نمی توانستند نزد او و بی درنگ بر انبوهی از گل نوشته ها به ایلامی برگردان نموده و نوشته باشند. پس سخنان او با جوهر و بر پوست به آریایی نوشته شده و نزد او خوانده شد. پیشتر گفتیم که این شیوه نگارش به آریایی، نوشتن به زبان پارسی باستان و دبیره برگرفته از آرامی بود. یک گواه دیگر از سنگنبشته ای نگاشته شده به چنین نوشته ای را می توان در دست راست درب آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم یافت.

زیر نسخه ایلامی DNb در نقش رستم، سنگنبشته ای بسیار ویران شده به دبیره ای برگرفته از آرامی دیده می شود. نخستین بار « ارنست هرتسفلد» (E. Hertzfeld) پنداشت که این نوشته رونوشتی از نسخه پارسی باستان در آرامگاه داریوش است. اما پسان تر او دریافت که این نوشته به زبان پارسی باستان و به دبیره آرامی است. او دو عبارت را در این نوشته رازگشایی کرد: hšyty wzrk و m'hy که برگردان نویسه هایی آرامی هستند از عبارتهای پارسی باستان xšāyaθiya vazarka (شاه بزرگ) و māhayā (در ماه). سپس 25 خط از آنچه را که توانست ببیند، انتشار داد.
للللللل
« هنینگ» (Henning) این نوشته را نگاشته شده در روزگار آغازین سلوکیان دانست، زیرا او گفت که نام (Slwk) را در خط چهارم دیده و گمان کرد که این واژه همان « سلوکوس» است. اما دیگر پژوهشگران دیدگاه او را نپذیرفتند. « روسن تال» (Rosenthal) از بررسی خود سنگنبشته ها و سنجش آن با دیگر دبیره های باستانی پیشنهاد کرد این نوشته از زمان پس از داریوش بزرگ بر کوه تراشیده شده است.

« آلتیم» (Altheim) آشکارا نشان داد که این سنگنبشته ها در برگیرنده واژهایی به زبان پارسی باستان و به دبیره آرامی است. سرانجام « ریچارد .ن. فرای» (R. Frye) این سنگنبشته را از روزگار اردشیر دوم یا سوم هخامنشی دانست. پیش از آن او بر پایه سه معیار، الگوی نگارشی و چگونگی آوردن برنامهای شاهان (از زمان داریوش بزرگ تا سلوکوس دوم)، نامهای آورده شده در این سنگنبشته (مانند Artaxšasa ، Darayavahuš یا slok) و جایگاه این سنگنبشته در آرامگاه داریوش، پیشنهاد کرده بود که این نوشته به فرمان یک پادشاه نگارده شده و این پادشاه می توانست یک شاه هخامنشی، یک فرمانروای سلوکی یا یکی از فرمانروایان پارسی پس از هخامنشیان از خاندان « فرترکه» (Frataraka) بوده باشد. دو گزینه پایانی پذیرفته نشد زیرا زبان پارسی باستان(OP) پس از هخامنشیان فراموش شده بود. پس فرای سرانجام این سنگنبشته را از اردشیر دوم یا سوم دانست.

(در اینجا پرسشهایی هست که پیشنهاد می کنم دانشجویان و ایران دوستان درباره آنها پژوهش کنند. چرا اردشیر دوم یا سوم این سنگنبشته را بر آرامگاه خودش در نقش رستم یا تخت جمشید نیاورد؟ دوم اینکه در میان آرامگاههای هخامنشیان، چرا تنها آرامگاه های کوروش (؟) و داریوش بزرگ نوشته داشته است؟ ا. پریان)

سنگنبشته نقش رستم که درباره آن سخن گفته شد، نسخه ای کمیاب بوده اما آشکارا نشان می دهد که نگارش زبان پارسی باستان به دبیره بر گرفته از آرامی در زمان هخامنشیان و در پارس پراکنده بوده است. اما اینکه چرا اکنون نوشته ای دیگر به پارسی باستان و این دبیره یافت نشده است، پاسخ روشن است. نوشته های دیگر با گذشت روزگار نابود شده اند زیرا آنچنانکه داریوش بزرگ نیز در بند 70 نسخه پارسی باستان بیستون می گوید، آنها بر پوست نوشته شده بودند.

گواه سوم درباره نگارش زبان پارسی باستان به دبیره ای بر گرفته از آرامی، نگاه به شیوه نوشتارهای گل نوشته های خزانه داری تخت جمشید (PTT) است. این نوشتارها کلیدی راهنما برای کاربرد چنین نوشتاری را برای ما نمایان می سازند. کامرون در کندوکاو خود درباره اینکه گل نوشته های خزانه داری چگونه نوشته می شود، به این می رسد که برگردانهای ایلامی فرمانهای گفته شده به پارسی باستان، به راستی، برگردانی دوباره از زبان آرامی هستند. آنها نخست به ایلامی بر گل نوشته ها آورده نشده بودند، بلکه با جوهر و بر پوست به آرامی آورده شده اما فرمان آرامی دوباره به ایلامی روی گل نوشته ها آورده شده و گل نوشته ها انبار گردید. اما درباره دیدگاه جرج کامرون باید با احتیاط نگریست. اگر شیوه نگارشی که آریایی نامیده شده بود، در روزگار هخامنشیان پراکنده بود، درباره گل نوشته های تخت جمشید، آیا فرمانهای گفته شده به پارسی باستان نمی بایست به همان دبیره آریایی نگاشته می شد؟

پس درباره سنگنبشته بیستون، به احتمال بسیار، سخن پارسی داریوش نخست به زبان پارسی باستان و دبیره برگرفته از آرامی (آریایی) نوشته شده سپس نسخه های دیگر سنگنبشته های میخی بیستون از آن ویرایش گردید. نوشتن به دبیره آریایی بر پوست بسیار آسان تر نگارش نویسه های اکدی یا ایلامی بر گل نوشته بوده و به احتمال بسیار هنگام، دبیره پارسی باستان هنوز نوآوری نگردیده بود.

چنین شیوه ای برای نوشتن پارسی باستان به دبیره بر گرفته از آرامی، زمانی را در بر داشت که گفتار پارسی باستان به شیوه « آوایی» (Phoneetiealiy)و به این دبیره نوشته می شد. در گامهای ادبی نگارش سنگنبشته بیستون، سخن داریوش به شیوه آوایی، نخست به دبیره «آریایی» و پیش از آنکه نسخه ایلامی (سوی راست پیکره ها) تراشیده شود، نوشته شد. سپس در گام دوم این نوشته آریایی ویرایش شده و با آوردن جمله هایی مانند «داریوش پادشاه می گوید» پاراگراف بندی گردید. دبیر ویراستار ایلامی از این نوشته رونوشت برداری نموده رویدادها را مناسب با لشکر کشی ها (Campaign) بخش بندی نموده نسخه ایلامی (AE DB) را آماده ساخته و به سنگتراشان داد. این احتمال هست که نسخه آریایی در پارس آماده گشته اما ویرایش ایلامی در پای همان کوه بیستون انجام شده باشد. سپس دبیران اکدی نسخه اکدی (AA DB) را آماده ساخته به سنگتراشان دادند.

اگر نسخه های ایلامی و اکدی را با هم بسنجیم. آنها در پاراگراف بندی یکسان هستند اما برخی از نوشته های درون پاراگرافها در این دو نسخه متفاوت است. نسخه اکدی استادانه تر از نسخه ایلامی نگاشته شده زیرا آگاهی هایی را درباره آمار شورشیان کشته و دستگیر شده در بر گرفته است. همچنین دبیران اکدی آگاهی های بیشتر را متناسب با سنگنبشته های آشوری به نسخه اکدی افزودند. یکی دیگر از نوآوری این دبیران اکدی، بکارگیری شیوه آوانگاری برخی از نامها به جای آوانگاری زبان پارسی باستان بود.

پس تا اینجا پیشنهاد می گردد که سرچشمه نسخه های سه گانه پارسی باستان، ایلامی و اکدی بر دیواره بیستون، نسخه ای است که به زبان پارسی باستان و به دبیره آریایی آماده شد. سرانجام اینکه داریوش خود در بند 70 تاکید دارد که« این شیوه از نگارش است که من بر ساختم» که منظورش دبیره میخی پارسی باستان است، سپس می گوید «افزودن بر این به آریایی هم بر گل نوشته و هم بر پوست» که می خواهد بگوید در کنار دبیره میخی پارسی باستان دبیره ای دیگر نیز برگرفته از آرامی بود که بر پوست نوشته شد.

۳۱ تیر ۱۳۸۸

سرچشمه های کارنامه داریوش بزرگ

داستان سنگنبشته بیستون
بخش پنجم: سرچشمه های کارنامه داریوش بزرگ
مممممم
هنگام سنجش نسخه های بیستون با یکدیگر، درمی یابیم که چند ناهمانندی و تفاوت در میان نسخه ها به چشم می خورد که دربرگیرنده افزودن یا چشم پوشی از یک واژه، جمله با یک بند (پاراگراف) - نسبت به یک نسخه دیگر- بوده و نشان از یک روند پیچیده برای نگارش نسخه های این سنگنبشته و ویرایش آنها دارد.

افزون بر این ناهمسانی نسخه ها، سختی دسترسی به خود سنگنبشته که برفراز دیواره بسیار بلندی بر سینه کوه بغستان کنده شده، کار رونوشت برداری از نویسه های آنرا همواره پیچیده و دشوار ساخته است. چنانچه تاکنون تنها چند تن توانسته اند خود را به این نوشته های میخی رسانده و با دردسر بسیار از آنها نسخه برداری کنند. البته در چند سال اخیر با برپایی یک پلکان آهنی در شکاف دیواره و نصب داربست، نزدیک شدن به سنگنبشته ها دشوار نیست اما با این همه هنوز هم رسیدن به خود نوشته های میخی، کاری خطرناک است.

« رودیگر اشمیت» (R. Schmitt) تنها کسی بود که در دهه های گذشته عکس های دقیقی را از نویسه های میخی همراه با برگردان آنها، آوانگاری و برگردان خود سنگنبشته ها فراهم ساخت. اما با این همه، در چند سال گذشته آقایان ذوالفقاری، مالیان و چگینی از دانشگاههای تهران و امیرکبیر و سازمان میراث فرهنگی کشور، با هماهنگی و همکاری این سازمان، پروژه ارزشمند فوتوگرامتری و توپوگرافی از پیکره ها و نوشته های میخی بیستون را با آماده سازی و تهیه نقشه های بسیار دقیق از پیکره ها، سنگنبشته بیستون و نویسه های آن به انجام رساندند که کاری بس در خور و شایسته است.

برای اینکه پیچیدگی نگارش این سنگنبشته ها را نمایش دهیم، باید یادآور شویم که هم اکنون هفت نسخه گوناگون از کارنامه داریوش بزرگ در دسترس است. سه نسخه پارسی باستان (OP DB)، ایلامی (AE DB) و اکدی (AA DB) که بردیواره کوه بیستون دیده می شوند، دوگروه از پاره نوشته های آرامی بر پاپیروس (یک نسخه موجود یافت شده در الفانتین مصر (OfA DB) و نسخه ای دیگر یافت شده در ساکارا (Segal 62) و گروه دوم دو پاره سنگی اکدی یافت شده در بابل (BE 3627) و (Bab 41446).

چول هوان بای در پژوهشهای خود پیرامون این مساله، با یکی از پرسشهای همیشگی درباره سنگنبشته بیستون آغاز کرده است. کدامیک از نسخه ها، نسخه سرچشمه، بنیادین و مادر نسخه های دیگر در بیستون بوده است؟ و سرانجام یک الگوی ترتیبی برای نگارش و گامهای فراهم سازی نسخه های DB و پاره نوشته های یافت شده پیشنهاد داده است. اکنون بایسته است در جستجوی سرچشمه بنیادین نوشته های دیواره کوه بیستون با پرداختن به دستاوردهای این اندیشمند باشیم.

جستجو برای یافتن نسخه آغازین یا سرچشمه بنیادین بیستون، درمیان چند پژوهشگر درمیان بوده و کندوکاوهایی درباره آن انجام شده است. «کولی» (Cowley) پنداشت که نسخه اکدی (AA DB) نسخه آغازین و سرچشمه بیستون و نوشتاری اداری بوده است. زیرا زبان اکدی زبانی دیرین بوده و در خود پایتخت (بابل) هنوز با گستردگی بسیار پراکنده بود. او چنین پنداشت که آوردن آمار کشته و دستگیر شدگان، تنها در نوشتارهای اداری مرسوم بوده است. « روسلر» (Rossler) درسال 1938 براین دیدگاه گفتگو کرد که نسخه ایلامی بیستون بنیاد و سرچشمه دیگر نسخه های بیستون بود و اینکه نسخه های پارسی باستان (OP DB) و اکدی (AA DB) برگردان نگارشی و همچنین واژه به واژه از این نسخه ایلامی هستند. همچنین او از این دیدگاه پشتیبانی کرد که دبیران و نویسندگان نسخه اکدی، ایلامی بودند نه اکدی. با همین شیوه « گرشویچ» (Gershevitch) در سال 1979 بر زودتر و دیرینه تر بودن نگارش نسخه ایلامی نسبت به نسخه میخی پارسی باستان پافشاری نمود.

گرشویچ همچنین این دیدگاه را گفت که نسخه پارسی باستان (OP DB) خود برگردانی دوباره از نسخه ایلامی است که نسخه ایلامی خود پیشتر، از نسخه ای دیگر به زبان پارسی باستان برگردان شده بود. پس او دراین باره سخن گفت که پیش از اینکه گفتار نخستین داریوش بدست دبیران ایلامی در نسخه ایلامی آورده شود، چه کسانی توانستند آن گفتار را در همان هنگام که به زبان پارسی باستان از زبان داریوش گفته می شد، بنویسند؟

اما بیشتر پژوهشگران براین باور بودند که نسخه میخی پارسی باستان (پایین پیکره ها) یعنی OP DB، نسخه بنیادین و سرچشمه دیگر نسخه ها بوده است. وایسباخ، کامرون، داندامایف و اشمیت هریک یادآور شدند که نسخه میخی پارسی باستان (زیر پیکره ها) بنیاد و سرچشمه نسخه های دیگر است. اما آنها یک نکته بسیار مهم را دست کم گرفته بودند. آنها نتوانستند تعریفی برای «بنیاد» و «سرچشمه» نسخه ها بیاورند. آنها در گفتگو درباره سرچشمه و بنیاد، تلاش کردند تا آنرا در نسخه برجای مانده میخی پارسی باستان (زیر پیکره ها) جستجو نمایند. بهتر بگوییم آنها مرز میان سخن و فرمانی که به زبان پارسی باستان از سوی پادشاه هخامنشی گفته می شد و نسخه آماده شده میخی برای نوشتن بر کوه را (آنهم پس از ویرایش های گوناگون) درنیافته بودند. مثلا دکتر کامرون درباره سرچشمه بودن نسخه میخی پارسی باستان چنین سخن گفت:

«...درباره سخن نخستین (بنیاد) و سرچشمه سنگنبشته های سه زبانه شگفت انگیز پرسشی نیست. دیر زمانی است که یافت شده است که نسخه های اکدی (در سنگنبشته های هخامنشی) به خوبی به زبان اکدی برگردان نشده اند و اینکه در نظم واژه ها و جمله ها همگی آنها از شیوه و الگویی ... پیروی می کنند که در نسخه پارسی باستان نیز دیده می شوند. افزون برآن، چندین واژه پارسی باستان در نسخه اکدی دیده می شوند. اما تنها یک تک واژه اکدی در نسخ های پارسی باستان آورده شده است. پس با اینکه شاید چندین گمانه زنی گفته شده که نسخه ای از سخنان پارسی باستان برگردان شده به آرامی، یک میانجی و پدر (سرچشمه) برای نسخه اکدی نبوده باشد، آشکار است که نسخه اکدی نمی توانسته نسخه بنیادین برای سنگنبشته های هخامنشی بوده باشد. همچنین نسخه ایلامی آن نسخه آغازین نبود. زیرا دربرابر واژه های اندک وام داده شده به زبان پارسی باستان (در سنجش با نسخه های اکدی)، شمار واژه های پارسی باستان در نسخه های ایلامی بسیار بیشتر است.»

دلیل ناتوانی در شناساندن «سرچشمه» و «بنیاد» نوشته ها، درست نگاه نکردن به نسخه پارســی باستان (OP DB) بود. زیرا پارسی باستان، زبان مادری خود پادشاه هخامنشی بود و گفتار و سخن او به این زبان گفته می شد. اما دلیلی نداشت که آن گفتار و سخن پارسی با نسخه های میخی پارسی باستان که سرانجام در سنگنبشته ها آورده شد، یکی بوده باشند. زیرا در این سنگنبشته های میخی شیوه نگارشی کهن اورارتویی، بابلی و آرامی (الگوبرداری نوشته هایی چون «به خواست اهورامزدا» از نوشته اورارتویی «به خواست خدای خالدی» یا آوردن جمله تکراری «داریوش پادشاه می گوید» همچنین آوردن برنام «شاه شاهان xšāyaθiya xšāyaθiyānām» نه به شیوه ساختار زبانهای ایرانی کهن «شاهان شاه *xšāyaθiyānām xšāyaθiya» که با الگوی برنام اکدی šarru šarrāni ا. پریان) آورده شده که نشان از ویرایش های ادبی داشته و دور است این جمله ها از زبان خود شاه هخامنشی گفته شده باشد. پس اشتباه این پژوهشگران، درک نکردن تفاوت میان گفتار پارسی باستان شاه هخامنشی و نسخه های ویرایش شده سنگنبشه پارسی باستان بود.

کامرون در دیدگاه خود، زبان گفتاری پارسی باستان (سخنی که داریوش بر زبان آورد) را از نسخه های کنونی میخی پارسی باستان تشخیص نداد. داریوش هنگامیکه فرمان داد تا نسخه میخی پارسی باستان (OP DB) بر دیواره بیستون تراشیده و نوشته شود، چند بخش از آنچه را که خود پیشتر به پارسی باستان گفته بود، بازبینی و تغییر داد. نسخه ایلامی (AE DB) دست چپ نسخه پارسی باستان که یک رونوشت از نسخه کهن تر ایلامی (دست راست پیکره ها) است، خود برگردانی از نسخه ای به پارسی باستان است که بنیاد و سرچشمه دیگر نسخه ها بوده و شوربختانه از میان رفته است. زیرا این نسخه برپوست نوشته شده بود.

پس اگر می بینیم که در سنگنبشته بیستون، میان نسخه ایلامی (AE DB) و نسخه میخی پارسی باستان (OP DB) ناهمسانی و تفاوت دیده می شود، برای این است که نسخه ایلامی خود برگردانی از «نسخه سرچشمه» به زبان پارسی بوده که نخست نگاشته شد و پسان تر از همان سرچشمه نسخه میخی پارسی باستان (OP DB) ویرایشی با دگرگونی های دیگر، در زیر پیکره ها آورده شد.

بازتابی از آن «نسخه سرچشمه» را می توان در سنجش بخشی از نسخه ایلامی (ستون سوم بند 64) با بخش همسان با آن در نسخه پارسی باستان (ستون چهارم بند 64) یافت.

نسخه ایلامی (ستون سوم، بند XLIV، خط 65) :

m.dayauš.mi tarma ašdu
ککککک
نسخه میخی پارسی باستان (ستون چهارم، بند LV، خط 39 و 40):

dahyāušmaiy duruvā ahatiy
ککککککک
در نسخه ایلامی، m.dayauš.mi tarma ašdu گویشی ایلامی از سخنی به زبان پارسی باستان است. یعنی اینکه خود جمله پارسی باستان را بی آنکه به ایلامی برگردان نمایند، در سنگنبشته ایلامی با گویش ایلامی آورده اند. اما از بررسی این جمله و گویش آن – در سنجش میان زبانهای پارسی باستان و ایلامی- در می یابیم که آن جمله پارسی باستان چنین بوده است:

*dahayāušmaiy duruvā astuv
کککک
اگر این جمله بازسازی شده به پارسی باستان را با همسان آن در ستون چهارم نســـخه میخی پارســـی (OP DB) بسنجیم، درمی یابیم که در سنگنبشته میخی به جای واژه *astuv واژه ahatiy آورده شده است. این جمله نشانی از نسخه کهن تر به زبان پارسی باستان را آشکار می کند. پس این جمله در نسخه ایلامی آورده شده اما پسان تر در ویرایشی که انجام شد، به گونه ای دیگر در نسخه میخی پارسی باستان نوشته شد.

در نسخه ایلامی ašdu گویشی از واژه پارسی باستان *astuv است و این واژه پارسی باستان «فعل امر» از ریشه as به معنی «بودن» است. شناسه -tuv شناسه فعل امر ساز برای ریشه هایی است که به «واک (صامت)» پایان می پذیرند. پس واژه *astuv را باید « باش» برگردان نمود و جمله در نسخه سرچشمه پارسی باستان چنین بوده است:

«کشور من آرام باش»
ککککک
اما در نسخه کنونی پارسی باستان واژه ahtiy «فعل التزامی» است که از ریشه ah به معنی بودن گرفته شده است. ah-a-tiy فعل سوم شخص مفرد بوده و معنی آن « باشد» یا « باد» است. پس جمله ای که در نسخه میخی پارسی باستان است را چنین برگردان می کنیم:

«کشور من آرام باد»
ککککک
با بررسی های بالا درمی یابیم که هنگام نگرش به سنگنبشته بیستون، با دو نسخه پارسی باستان سروکار داریم. نسخه ای که سرانجام پس از ویرایش بر سینه بغستان نگاشته شد و نسخه ای کهن تر که در آن، سخنان داریوش بزرگ را بی درنگ نزد او نگاردند و این نسخه مادر و سرچشمه همه نسخه های بیستون بود. پس نسخه کنونی پارسی باستان (OP DB) سرچشمه و بنیاد دیگر سنگنبشته ها نیست.

با این همه، پرسشی نیز گفته می شود که شایسته بررسی بیشتر است. برخی گفته اند آیا هنگامیکه داریوش بزرگ کارنامه اش را به زبان پارسی باستان گفت، دبیرانی که نزد او بوده سخنش را می شنیدند و بی درنگ می نوشتند، ایلامی بودند یا پارسی؟ بهتر بگوییم آیا گفتار داریوش بی درنگ به ایلامی برگردان شده نوشته شد یا به همان زبان پاسی باستان نوشته شده سپس نسخه ایلامی از آن رو نویسی گشت؟

آنچنانکه من (ا. پریان) در بخش های پیشین نوشتم، دور است پنداریم که دستگاه بزرگ هخامنشی دبیر پارسی زبان نداشت. خود داریوش در بند 70 نسخه پارسی باستان آشکارا سخن از دبیره آریایی به میان آورده است. از سویی دیگر دور است بیندیشیم که سخنانی چنین بلند را تنها دبیران ایلامی در اندک زمانی که داریوش آنها را می گفت، به ایلامی برگردان نموده و به دبیره ایلامی بر گل نوشته ها آورده باشند. زیرا نوشتن سخنی بلند بر انبوهی از گل نوشته ها، آنهم نزد شاه هخامنشی و در زمانی کوتاه، کاری بس دشوار بود. بیشترین گل نوشته های یافت شده بویژه از شوش و پارسه دارای نوشته هایی کوتاه هستند و بسیاری از بند های بیستون دارای جمله هایی بلند. پس باید در این باره اندیشید که سخن داریوش بزرگ نخست به دبیره ای آسان تر و با جوهر بر پوست نگاشته شده سپس نسخه های دیگر از آن رو نویسی و ویرایش گردید. این سخن آنچنانکه بالاتر نیز گفته شد به زبان پارسی باستان نوشته شد. اکنون شایسته است به جستجوی بیشتر درباره آن نسخه سرچشمه و دبیره ای که آن سخنان با آن نوشته شد باشیم.

نگارش سنگنبشته و تراش پیکره ها

داستان سنگنبشته بیستون
بخش چهارم: نگارش سنگنبشته و تراش پیکره ها ممممممم
ببببببب
از هنگام برجسته شدن دوباره سنگنبشته بیستون به دست ماجراجویان اروپایی، چند دیدگاه و گمان درباره گامها، ترتیب تراش پیکره ها و نگارش سنگنبشته ها گفته شده است. این گمانه زنی ها با استناد به گواهی هایی که در پیکره ها و نیز خود سنگنبشته بیستون دیده می شود ارائه شده اند. اما دیدگاههایی دیگر نیز هستند که از یک گمانه زنی ساده درباره گامهای تراش پیکره ها و سنگنبشته تا بررسی و موشکافی یافته های برجسته باستان شناسی را در برمی گیرد.

نخستین بار هنری راولینسن بود که نسخه ایلامی سنگنبشته (AE DB) را در بخش پایین سنگنبشته در سوی چپ نسخه پارسی باستان رونویسی کرد. او در آن هنگام به نسخه ای دیگر در سوی راست پیکره ها که بخشی از آن با تراش پیکره سکونخای سکایی از میان برداشته شده بود نگریست و در این بررسی نسخه ای دیگر را به زبان ایلامی یافت. تنها سه خط از ستون نخست این نسخه، درست در زیر پیکره سکونخا را می شد خواند.

« نوریس» (E. Noris) که پسان تر نسخه ایلامی رونویسی شده بدست راولینسن را منتشر کرد، این سه خط را «بخشی جدا و تکرار بخشی دیگر در سوی چپ نسخه پارسی باستان (AE DB ستون یکم خطهای 61-63)» نامید. اما نه راولینسن و نه نوریس هیچکدام تلاش نکردند این را بیابند که چرا دو نسخه کپی از هم ایلامی در سنگنبشته بیستون دیده می شوند.

« کینگ و تامسون» (King & Thompson) که نسخه های میخی بیستون را با هم سنجیدند در کتاب خود « پیکره ها و سنگنبشته داریوش بزرگ بر دیواره بیستون در ایران، 1907»، حتی به این نیز نپرداختند که چرا این سه خط زیر پیکره سکونخای سکایی، با بخشی از نسخه دیگر ایلامی (ستون یکم، خطهای 61-63) یکسان و برابر است. آنها تنها گمان بردند که این سه خط ایلامی درباره رویدادهایی است که در ستون پنجم نسخه پارسی باستان نوشته شده است.

« وایسباخ» (Weissbach) اگر چه دریافت که این سه خط همسان با بخشی از نسخه ایلامی کنار نسخه پارسی باستان است، اما پنداشت که آنها بخشی از نسخه ایلامی دیگری هستند. تنها «کنیگ» (F.W Koenig) بود که دریافت این خط ها درست مانند خط هایی از نسخه دیگر ایلامی در بخش پایین سنگنبشته هستند که پسان تر به سیمای کنونی رها شده اند. او سپس بر پایه پژوهشهای خود، گامهای پی درپی و ترتیب تراش پیکره ها و نگارش سنگنبشته های بیستون را چنین پیشنهاد داد:

1- نسخه پارسی باستان (OP DB) ستونهای یکم تا سوم در سالهای 517 تا 516 پ.م نگاشته و تراشیده شد.

2- پیکره ها از داریوش تا « اراخا» (OP: Araxa) به جز پیکره « فـراد» (OP: Frada) و «سکونخا» (OP: Skunxa) و همچنین دایره بالدار بدون بخشهای بالایی (پیکره درون این دایره) همگی نصب شدند. او یادآور شد که این بخش ها در جایی دیگر بر سنگ کشیده و تراشیده شده سپس بر دیواره تخت شده بیستون کوبیده شدند. یادآور می شود دکتر «جرج کامرون» (G. Cameron) در سال 1960 دیدگاه کنیگ را درباره آن بخشهایی از پیکره ها که بر دیواره سنگنبشته نصب شده اند، نپذیرفت. کامرون خود در دیدگاهی گفت که هشت تکه کوچک از پیکره ها دربرگیرنده: ریش، بخشی از شانه یا پشت پیکره داریوش، بخشی از لباس و تن زیر بازوهای پیکره دوم پشت پادشاه و بخشی از سر یکی از شورشیان دربند، نصب شده هستند.

3- نسخه کهنه ایلامی (ستون 1 تا 4) در دست راست پیکره ها نگاشته شد. کنیگ پنداشت که این نسخه یک رونوشت از برگردان نسخه پارسی باستان است. در این هنگام نسخه پارسی باستان ونوشته های ایلامی نمایانگر پیکره ها (AE DBa-j) نوشته شد.

4- نگارش ستون چهارم پارسی باستان در سالهای 512-511 پ.م آغاز شد.

5- پیکره فراد و نوشته های نمایانگرش (DBj) به پارسی باستان و ایلامی در سالهای 512-511 پ.م تراشیده و نگاشته شد.
لللللللللللللل
6- پایان نگارش ستون چهارم پارسی باستان در سالهای 512-511 پ.م.

7- نسخه اکدی در سوی چپ پیکره ها نگاشته شد و نوشته های نمایانگر پیکره ها به اکدی (AA DBb-j) نیز در سالهای 509-510 پ.م نوشته شد.

8- نسخه پارسی باستان OP DBa نمایانگر داریوش نگاشته شده و سپس بخش بالایی نگاره دایره بالدار در سال 508 پ.م چسبانده شد.

9- سنگتراشان برای اینکه جایی برای تراشیدن شورشی تازه دربند شده سکایی ببینند، نسخه ایلامی پیشین را از میان برداشتند.
نننننننننن
10- نسخه نوین ایلامی در دست چپ سنگنبشته پارسی باستان (OP DB) نگاشته شد.
تتتتتتتتتت



اگرچه کنیگ برداشت کرد که نسخه پارسی باستان OP DB نسخه سرچشمه بیستون بوده که از آن، نسخه های دیگر برگردان و همسان با آنها نگاشته شده اند، اما او نخستین پژوهشگری بودکه پرسش درباره چگونگی و ترتیب تراش پیکره ها و نگارش سنگنبشته ها را مطرح کرده در برجستگی و اهمیت آن، برای یافتن پیوندهای نگارشی میان نسخه های میخی بیستون پافشاری کرد. دیدگاههای کنیگ درباره گامهای تراش و نگارش این سنگنبشته بررسی شده و با یافته های باستان شناسی در دهه های 1950 و 1960 اصلاح شدند.

در نامه ای که « وادگری» (H. T. Wade-Gery) در سال 1951 به دکتر جرج کامرون نوشت، او آنچه را که از بررسی نمایه (تصویر) شماره 8 کتاب کینگ و تامسون برداشت کرده بود، چنین آورد:

1- جایگاه برجسته تر نسخه ایلامی به روشنی نشان می دهد که این نسخه پیش از دو نسخه دیگر نگاشته شده است.

2- نوشته نمایانگر پیکره ها به اکدی، در گام دوم نگاشته شد.
اااااااااا
3- نوشته های نمایانگر پیکره ها به پارسی باستان واپسین نوشته هایی بودند که نگاشته شدند. زیرا آنها دارای نویسه های میخی کوچک شده بوده و در همه جا پخش شده اند چنانچه نشان می دهند که در هرجایی که خالی بود، توانستند آنها را جا دهند.

4- کامرون خود روشن ساخت که نسخه ایلامی در سوی راست پیکره ها کهن تر از نسخه ایلامی در سوی چپ نسخه پارسی باستان در بخش پایین سنگنبشته است. او یادآور شد که نسخه تازه تر ایلامی در سوی چپ نسخه پارسی باستان و بخش پایینی، نسخه رونویسی شده از نسخه پیشین ایلامی هستند که پیشتر در سوی راست پیکره ها در بخش بالایی سنگنبشته نوشته شده است.
ننننننننن
در سال 1963 « لـوشی» (H. Luschey) همراه با « ترامپلمن» (L. Trumpelman) و « هیـنز» (F. Hinz) برای پژوهش درباره باستانشناسی بیستون، به این منطقه سفر کردند. پسان تر لوشی و ترامپلمن در نامه ای به هینز در سال 1964 این دیدگاه را گفتند که سنگنبشته بیستون (DB) نخست، تنها برای تراشیدن پیکره ها بجز پیکره سکونخا و نیز برای نگارش نسخه ایلامی نمایانگر داریوش (AE DBa) (نسخه ایلامی بالای سر داریوش) برنامه ریزی شده بود.
لللللللل
لوشی بررسی و مشاهده هایی دقیق از پیوند میان پیکره ها و سنگنبشته ها انجام داد. او سپس این دیدگاه را گفت که نسخه ایلامی پیشین، با تراشیدن پیکره سکونخای سکایی ویران شده (DBk) و همچنین در نسخه پارسی باستان، ستونهای 1 و2 و 3 می بایست در یک زمان و با هم نگاشته و ستونهای 4 و 5 با هم و در زمانی دیگر نگاشته شده اند. زیرا ستون چهارم و پنجم درست در جایگاه و فضای زیر پیکره ها نیست و به سوی دست راست یعنی (زیر نسخه پیشین ایلامی) گرایش یافته است.

همچنین نسخه نوین ایلامی (AE DB) ستونهای 1 و2 در سوی چپ نسخه پارسی باستان چنان در جایگاهی بسوی چپ گرایش یافته که پنداشته می شود ستون یکم ایلامی در میان دیگر ستونها تک افتاده است. چنین ناهمسانی در ساختار پیکره ها و سنگنبشته ها را می توان در آرامگاه داریوش بزرگ در نقش رستم نیز دید.

برپایه یافته های باستان شناسی، ترامپلمن، لوشی و هینز 5 گام زیر در تراش پیکره ها ونگارش سنگنبشته های بیستون پیشنهاد کردند:
للللللللل
1- پیکره ها بجز پیکره سکونخا با کلاه نوک تیز و همچنین سنگنبشته ایلامی نمایانگر داریوش (AE DBa) و سنگنبشته ایلامی نمایانگر گئوماته (AE DBb) ، در گام نخست تراشیده و نگاشته شدند. AE DBa با اندازه دیواره تراشیده شده همچنین ساختار و سیمای پیکره ها هماهنگ بوده و نوشته آن ساده تر از نوشته همتراز آن (یعنی بند یکم نسخه ایلامی در سوی چپ نسخه پارسی باستان) بود. برای پی بردن به این سادگی در نگارش و همچنین سنجش نوشته های همسان در اینجا برگردان بخشی از سنگنبشته نمایانگر پیکره داریوش بزرگ و همچنین بخشی از بند 1 ستون یکم نسخه ایلامی آورده شده است.

AE DBa, 1-2 (بالای پیکره داریوش بزرگ) :

v.u v.Dariamauš v.sunki v.Mištašpa v.šak.ri v.Hakkamannuišiya.ra v.sunki v.sunki.na v.ulan v.sunki v.Parš.ib.ikki
نننننننن
من، داریوش، پادشاه، پسر ویشتاسپ، هخامنشی، شاه شاهان، شاه کنونی در پارس
اااااااا
AE DB I (نسخه ایلامی سنگنبشته، سوی چپ نسخه پارسی باستان) :
تتتتتتتتتتت
v.u v.Dariamauš v.sunki iršarra v.sunki v.sunki.ib.inna v.sunki h.Parš.ib.ikka v.sunki v.Dauiš.be.na v.Mištašpa šak.ri v.Iršama v.ruhhu.šakri v.Hakamannušiya
نننننننن
من، داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه نزد پارسها، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، نوه آرشام، هخامنشی.
فففففففف
2- نسخه کهنه ایلامی در دست راست پیکره ها (به جز آنچه که در نسخه نوین ایلامی AE DB,55 بوده که همسان با بند 70 نسخه پارسی باستان است) نوشته شد. در این نسخه چند دگرگونی در پیوند با برنام ها و لقب های داریوش انجام شد. چرا که در سنجش با AE DBa، اکنون «شاه بزرگ» v.sunki iršara پس از نام داریوش افزوده شده همچنین « شاه کنونی در پارس» ulan v.sunki h.Paršip-ikki به «شاه در پارس» v.sunki h.Paršip-ikki دگرگون گشت.

3- نسخه اکدی در دست چپ پیکره ها و همچنین نوشته های نمایانگر پیکره ها به اکدی نگاشته شد.

4- نسخه پارسی باستان و همچنین نوشته های نمایانگر پیکره ها به پارسی نوشته شد. نسخه پارسی باستان دربرگیرنده بند 70 بود. همچنین نوشته همسان با همین بند به ایلامی در بالای نسخه ایلامی AA DBa (بالای پیکره داریوش) نوشته شد. در این گام، برای بیشتر پیکره ها نوشته های نمایانگر به پارسی باستان، در بالای نوشته های نمایانگر ایلامی آورده شد. اما در برخی جاها چون در بالای نوشته های ایلامی، جای کافی برای نوشتن نبود، نوشته های پارسی در هرجایی که در دسترس بود نگاشته شد. نوشته نمایانگر پیکره گئوماته به پارسی (OP DBb) در دست چپ نوشته ایلامی (که پیشتر در زیر پیکره گئوماته نوشته شده بود)، آورده شد. زیرا در بالای پیکره گئوماته، دیگر جای خالی دیده نمی شد. همچنین نوشته های پارسی باستان نمایانگر «نیدینتوبل» و «مرتیه» (OP: Martiya) (پیکره دوم و چهارم از شورشیان) در جای خالی کوچکی زیر بالهای دایره بالدار جانمایی شد. نوشته پارسی نمایانگر «فرورتیش» (پیکره سوم از شورشیان) بر روی لباسش تراشیده شد. زیرا جایی برای نوشتن نبود و بالای سر فرورتیش را دم دایره بالدار دربرگرفته بود.
ممممممممم
(در اینجا باید بگویم بسیار شگفت انگیز است که با آنکه جایگاه خالی گسترده ای در بالای دایره بالدار دیده می شد، نوشته های نمایانگر را در بالای این دایره ننوشتند. به باور من (ا. پریان)، باورها به این دایره بالدار، اجازه چنین کاری را به سنگتراشان نداد. چرا که تنها سخن داریوش بزرگ AE DBa و همچنین OP DBa و دیگر سخن داریوش نگاشته شده به ایلامی AE DB 55 که در آن او سخن از پدیداری نوشتاری نوین به خواست اهورامزدا دارد، هم تراز با نگاره دایره بالدار نوشته شد و نه نوشته هایی درباره شورشیان. نگاره دایره بالدار نمادی بود که به باور من با باورهای ایرانیان کهن بویژه درباره خورشید در پیوند بود و در همه یادگارها، یا بالاتر از دیگر نگاره ها یا همتراز با انگاره های خورشیدی مانند گاو نر یا شیر نمایش داده می شد.)
ککککککککک


ممممممممم
بند نوین (OP DB, 70) از نوآوری در دبیره پارسی باستان گزارش می دهد. این بند از شیوه ای نوین نگارش به آریایی گزارش نموده است. نسخه ایلامی همسان با این بند (AE DB 55) استادانه تر نوشته شده است. این بند ایلامی سخن از نوشته ای دیگری به آریایی می آورد که پیش از آن بر گلنبشته و پوست نبود. چون نسخه پارسی باستان ویرایشی دوباره، از سخنان داریوش بزرگ بود و دبیران در این ویرایش نسخه های ایلامی را نیز بررسی کردند. در ویرایشهایی که پسان تر انجام شد چند تفاوت نگارشی میان نسخه پارسی باستان و ایلامی دیده می شود.
ننننننن
5- پیکره سکونخای تازه دستگیر شده بر روی نخستین ستون نسخه کهنه ایلامی تراشیده شد. سپس رونوشتی از سراسر آن نسخه کهنه ایلامی، به بخش پایین و دست چپ نسخه پارسی باستان آورده شده و تراشیده شد.
ببب
دیدگاه هینز از سوی بسیاری از پژوهشگران پذیرفته شد. اما این دیدگاه چند پرسش بنیادین را به همراه آورد. در دیدگاه آنان سخنی از نسخه پارسی نمایانگر داریوش بزرگ (OP DBa) که رونوشتی از نسخه ایلامی AE DBa بوده و در بالای بند ایلامی AE DB, 55 نوشته شد، نیست. همچنین اینکه چرا همین بند 55 ایلامی را درست در خط تراز بالای AE DBa آوردند، پاسخی به آن داده نشد. با این همه پسان تر، «جی وایسهوفر» یک روش گام به گام را بسیار همانند با روش هینز البته با تفاوتهایی اندک پیشنهاد داد.

1- پیکره ها بجز پیکره سکونخای سکایی و نسخه ایلامی DBa (بالای پیکره داریوش) در گام نخست تراشیده شد.

2- نسخه کهن تر ایلامی، ستونهای 1 تا 4 با 323 خط دست راست پیکره ها و نوشته های ایلامی نمایانگر پیکره ها (AE DBb-j) آورده شدند. دگرگونی هایی که در نخستین بند نسخه ایلامی (ستون یکم) در سنجش با نسخه ایلامی بالای پیکره داریوش نشاندهنده این است که ویرایش نسخه ایلامی در همان گامهای نخست انجام شده است.

3- نسخه اکدی با 112 خط و نوشته های اکدی نمایانگر پیکره ها (AA DBb-j) تراشیده شدند. تنها جایی که در آن زمان برای نگارش نسخه اکدی مناسب بود، دست چپ پیکره ها بود. نسخه اکدی نمایانگر پیکره ها را تا جاییکه در دسترس بود زیر پیکره ها آوردند. کمبود جا سنگتراشان را ناچار ساخت تا از آوردن نسخه اکدی نمایانگر پیکره داریوش خودداری کنند. نوشته های نمایانگر گئوماته و «آثـرینا» (OP: Āçina) (نخستین شورشی)، هر دو با هم زیر نوشته ایلامی نمایانگر گئوماته آورده شد.

4- در آن روزگار دبیره پارسی باستان نوآوری گردید. نسخه پارسی باستان در 4 ستون زیر پیکره ها نگاشته شد. این نسخه دارای بندی تازه بود (ستون چهارم، بند 70) که نوآوری دبیره ای نوین را یادآور می شد. پس از آوردن نسخه چهار ستونی پارسی باستان بود که یک بند ایلامی (AE DB 55) همسان با بند 70 نسخه پارسی باستان (به دلیل نبودن جای کافی) در بالای نسخه ایلامی AE DBa نوشته شد. به احتمال بسیار، بند 70 در نسخه پارسی باستان را زمانی نگاشتند که دبیران پارسی نگارش نسخه پارسی باستان OP DB را آغاز کرده بودند. در سنگنبشته بیستون نسخه اکدی بند 70 آورده نشد. زیرا دیگر جایی کافی دیده نمی شد.

5- در سال سوم(؟) پادشاهی داریوش (518پ.م)، او با کامیابی سرزمین سکاها را گشود. داریوش بزرگ سکونخای شورشی را سرکوب کرد. پیکره این تازه دستگیر شده و نوشته نمایانگر او به پارسی باستان و ایلامی به سنگنبشته بیستون افزوده شد. پس با این افزوده شدن، به ناچار نسخه کهن تر ایلامی تباه شد. اما به جای آن رونوشتی از آن به ایلامی در دست چپ نسخه پارسی باستان و زیر نسخه اکدی نگاشته شد.

6- رویدادهای سالهای دوم و سوم پادشاهی داریوش (OP DB) در ستون پنجم بندهای 71 تا 76 و دست راست نسخه پارسی باستان نگاشته شد. کمبود جا دیگر این امکان را فراهم نکرد که نسخه های همسان با این بندها به ایلامی و اکدی نوشته شود.

7- OP DBa یا نوشته نمایانگر داریوش بزرگ به پارسی نوشته شد. در اینجا برنام های (لقب ها) داریوش از نسخه ایلامی همسان با آن (AE DBa) پیروی نکرد. زیرا این نوشته بسیار با نوشته های بند یکم از ستون یکم پارسی باستان (خط های 1 تا 11) همانند است.

ناهمانندی و تفاوت برجسته دیدگاههای هینز و وایسهوفر در چگونگی و زمان نگارش نسخه ایلامی نمایانگر پیکره گئوماته (AE DBb) و همچنین چگونگی نگارش نوشته پارسی نمایانگر پیکره داریوش (OP DBa) بود. هینز می گفت که AE DBb نمایانگر ایلامی گئوماته همراه با AE DBa پیش از نگارش دیگر نمایانگر های ایلامی نوشته شدند. اما او دلیلی برای این دیدگاه خود نیاورد.
با این همه وایسهوفر نگارش نمایانگر ایلامی AE DBb و همچنین نگارش دیگر نمایانگرهای ایلامی را با هم دانست. با اینکه نمایانگر های ایلامی بالای پیکره ها نوشته شدند، اما سنگتراشان نتوانستند برای نوشتن نمایانگر ایلامی برای گئوماته جایی را بهتر از پایین پیکره او بیابند، چرا که نسخه ایلامی DBa پیشتر بالای پیکره داریوش نوشته شده بود. پس دیگر جایی در بالای پیکره های برای نوشتن نمایانگر گئوماته نمانده بود. پس AE DBb پایین پیکره خوابیده گئوماته آورده شده و دیدگاه وایسهوفر پذیرفتنی است که می گوید نسخه ایلامی AE DBb همراه با دیگر نسخه های نمایانگر ایلامی تراشیده شده بودند.

اما برای دانستن زمان و ترتیب تراش نسخه پارسی باستان نمایانگر داریوش OP DBa، بایسته است که نخست به نگارش و نگاره خود سنگنبشته بیستون بنگریم. هینز آنرا در گام چهارم تراش پیکره ها و سنگنبشته بیستون دانست یعنی هنگامیکه نسخه پارسی باستان زیر پیکره ها و دیگر نمایانگر پیکره ها نوشته شد. اگرچه هینز به ستون پنجم نسخه پارسی باستان اشاره نکرد، اما از کندوکاو های او چنین برداشت می شود که OP DBa پیش از نگارش ستون پنجم نگاشته شد. اما وایسهوفر نگارش OP DBa را پس از نگارش ستون پنجم نسخه پارسی باستان دانست.

نگاه به نمای سنگنبشته بیستون و کندوکاو سراسری به آن، به ویژه جایگاه نوشته پارسی باستان OP DBa نسبت به AE DBa و همچنین نوشته ایلامی AE DB بند 55 به ما یاری می دهد که بیشتر بسوی دیدگاه وایسهوفر برویم. Dba AE و AE DB بند 55 درست در یک خط تراز بالای همدیگر نگاشته شده اند. پس AE DB بند 55 بر پایه برنامه از پیش ریخته شده پیش از نگارش OP DBa تراشیده شده اند. زیرا بسیار آشکار است که OP DBa در جایی میان AE DB بند 55 و نیز سر پیکره درون دایره بالدار و بسیار چسبیده به خط مرزی دیواره تخت شده آورده شده و جایگاهی ناهمسان و نامتعارف دارد. همچنین سیمای نویسه های OP DBa یک موقعیت ویژه ای از «واژه جداکن ها» را نمایش می دهد. در این بخش از سنگنبشته یک واژه جداکن، پیش از یک بخش خالی از خط آورده شده که نشاندهنده آغاز بخش دیگر است. اما در سراسر دیگر نوشته های پارسی باستان بیستون یک واژه جداکننده پس از یک بخش خالی از خط آورده شده است.

این گواهی ها همگی دیدگاه وایسهوفر را برجسته می سازد که OP DBa نوشته پایانی بود که بر کوه بیستون نگاشته شد. اما چنین یافته های باستان شناسی هریک می تواند پرسشهایی بنیادین تر را درباره ترکیب و پیوند ادبی و نگارشی میان نسخه های بیستون و همچنین پاره نوشته های یافت شده، پیش روی ما بگذارد. چه پیوندی میان نسخه های بیستون است؟ سخن داریوش بزرگ هنگامیکه کارنامه اش را می گفت، نخست به چه زبانی نگاشته شد؟ چرا در میان نسخه های بیستون و پاره نوشته های یافت شده در پیوند با آن همسانی و ناهمسانی هایی به چشم می خورد؟

پاسخ دادن به چنین پرسشهایی بی آنکه یافته های باستان شناسی بررسی شوند، نشدنی است. اما چند گذر و اشاره ادبی را می توان بررسی کرد و از یافته های باستان شناسی آنها را بیشتر کندوکاو نمود.
ممممممممم
- داریوش بزرگ سخنش را برای نگارش بر دیواره بیستون به زبان پارسی باستان گفت

- دو نسخه ایلامی AE DB در بیستون نگاشته شدند که یکی رونوشتی از نسخه کهن تر ایلامی است.