در پیوستار جستارهایم درباره داستان کوه بیستون بر آن شدم تا برگردان سراسر نسخه پارسی باستان سنگنبشته داریوش بزرگ را به همراه آوانگاری (transcription) بیاورم. چرا که برجسته ترین یادمان این کوه، این سنگنبشته سه زبانه بوده افزون بر این، سنگنبشته بیستون یکی از پیامهای ایرانیان کهن، به همراه واژه های بسیار از زبان «پارسی باستان» (Old Persian) یکی از بازمانده های گروه زبانهای «ایرانی کهن» (Old Iranian) در کنار زبانهای کهن ایلامی و اکدی است. نگاه به این واژه های نسخه پارسی می تواند ما را در دانستن زبانهای ایرانی کهن، آواهای آنها و همچنین چگونگی دستور زبان، یاری رساند.
افزون بر زبان پارسی باستان، می توانیم واژه هایی از زبانهای دیگر ایرانی کهن مانند «زبان مادی» را درمیان این نسخه دریابیم. مثلاً واژه ای چون asabāra (اسب بر: سوار) بی گمان واژه ای پارسی است که در این نسخه دیده می شود. اما در میان سخنان داریوش بزرگ واژه aspa را نیز بسیار می بینیم مانند نام Vištāspa پدر داریوش بزرگ که این واژه بی گمان واژه ای از زبانی دیگر است که با توجه به گواهی های فراوان برجای مانده «مادی» است. این گونه بررسی آوایی در این نسخه می تواند ما را در یافتن دسته بندی های آوایی زبانهای آوایی و همچنین واژه های زبانهایی مانند مادی یاری رساند.
همچنین برخی از نامهای آورده شده در این نسخه از شیوه آوایی زبان پارسی باستان پیروی نمی کنند. واژه Bardiya از شیوه آوایی زبان پارسی باستان پیروی کرده اما در نسخه اکدی این سنگنبشته Bar-zi-ia آورده شده که این واژه برگردان آوایی واژه مادی *Barziya است. بهتر بگویم در شرایط آوایی ویژه، در شاخه ای از زبانهای ایرانی کهن مانند مادی و اوستایی واک /z/ به /d/ در زبانهایی مانند پارسی باستان دگرگون شده است. این واژه از ریشه ایرانی کهن *bŗz به معنی بلند گرفته شده در اوستایی bərə بوده که در نام مانند Ave: Harā bərəzaiti (هرای بلند: البرز) می شود و در زبان مادی barz بوده است. بردیا به معنی والا یا بلند مرتبه است. درباره واژه ای چون θuxra نیز داستان چنین است. در نسخه اکدی این سنگنبشته Su-uh-ra آورده شده که برگرفته از واژه مادی *Suxra و نه واژه پارسی باستان است.
اگر به فهرست نام کشورهای در فرمان هخامنشیان در بند 6 نسخه پارسی باستان نیز نگاه کنید، نامی چون Zra(n)ka را که سرزمینی در شرق ایران کهن بود می بینید که در نسخه های کلاسیک یونانی Drangia آورده شده است. با نگاه به این همین دو واژه می توانیم به نکته ای شگفت آور رسیده دریابیم که یونانیان که بیشتر با پارسها در آمدو شد بودند، نام این سرزمین را از زبان هخامنشیان پارسی به شیوه *Dra(n)ka شنیده و سپس آنرا Drangia نوشته اما خود پارسها در آوردن نام این سرزمین، از زبان مادها شنیده در نوشته های خویش Zra(n)ka آورده اند. نگاه به این واژه ها و شیوه های آوایی می تواند ما را به حقیقت هایی در تاریخ نزدیک کند. مادها یک شاهنشاهی بزرگ را پیش از پارسها برپا ساخته بودند که مرزهای آن تا آنسوی Zra(n)ka یا شمال سیستان کنونی می رسید.
این شاهنشاهی مادی در میان واژه های همین نسخه پارسی باستان در همین سنگنبشته بیستون، نیز پنهان است. ترکیب واژه های xšāyaθiya xšāyaθiyānām (شاه شاهان) بی گمان از زبان های ایرانی کهن پیروی نمی کند. اگر می خواستند آنرا به شیوه ایرانی بیاورند می بایست آن را *xšāyaθiyānām xšāyaθiya می نوشتند. نمونه های بسیاری از ترکیب مضاف و مضاف الیه را در همین نسخه پارسی باستان ببینید. همچنین در نوشته های پارسی میانه ترکیب šāhān šāh را می بینیم که آشکارا ترکیبی ایرانی است.
ترکیب آورده شده در نوشته های هخامنشی از ترکیبی پیروی می کند که در زبان اکدی به سیمای šarru šarrani است و از آنجا که مادها پیش از برآمدن پارسها با سرزمین های میان رودان سروکار داشتند، به احتمال بسیار پارسها آن را از مادها الگوبرداری کرده بودند. شگفت آورتر آنکه خود واژه xšāyaθiya از الگوی آوایی پارسی باستان پیروی نمی کند چرا که با بررسی قانون آوایی زبانهای ایرانی کهن، واژه پارسی باستان می بایست *xšāyašiya بوده باشد. از آنجا که پیش از برآمدن هخامنشیان، مادها بودند که نخستین فرمانروایی بزرگ ایرانی را در شهر هگمتانه برپا نموده بوده و با استناد به پیوندهای دیرین مادها و پارسها، چاره ای نیست بپذیریم که xšāyaθiya xšāyaθiyānām آورده شده در سنگنبشته های هخامنشی، از دستگاه اداری مادها و از زبان آنها الگو برداری شده بود.
اینها حقیقت هایی هستند که شکوه پنهان شاهنشاهی مادها را بر ما آشکار می سازند. خود نام Vištāspa پدر داریوش بزرگ شگفتی آور است. بخش نخست این نام višta پارسی است. اما بخش دوم آن آشکارا از زبانی دیگر برگرفته شده که به احتمال بسیار مادی است. همچنین در همین سنگنبشته نام دست اندرکاران مادی مانند Xšaθrita ، Uvaxštra و Taxmaspāda به همان شیوه آوایی زبانی آورده شده اند که نمی توان آن را پارسی دانست. احتمال بسیار فراوان است که آنها به همان زبان مادی نوشته شده باشند.
نگاه به الگوهای نوشتاری دیگر نیز چون نوشته θātiy Dārayavauš xšāyaθiya «داریوش پادشاه می گوید» که در نوشته های اورارتوییان دیده شده و یا vašnā Auramazdāha «به خواست اهورامزدا» که از نوشته اورارتویی «به نیروی خدای خالدی» برگفته شده است ما را به اندیشه درباره راهیابی این الگوها از اورارتوها و میان رودان به پارسها انداخته و این راهیابی تنها و تنها از میان مادها و پیش از پیدایش هخامنشیان انجام پذیرفته است. ما در این نوشتار تنها به چند گواهی در زبانهای باستانی پرداختیم که نشانگر پیوند ژرف میان مادها و پارسها است.
گواهی های فراوان دیگر تاریخی و باستان شناسی مانند حضور بسیار گسترده مادها در دربار هخامنشیان، اینکه چهره های مادی در میان پیکره های تخت جمشید فراوان هستند اینکه بسیاری از رفتارها و رسم ها و تشریفات هخامنشیان مانند بلند کردن دست راست یا گردونه های شاهی، همچنین نشان «دایره بالدار» در بیستون و گورهای نقش رستم آشکارا الگو گرفته از هنر آشوری و اورارتویی است، ما را در اندیشه درباره تاریخ و تمدن پنهان مادهای ایرانی رهنمون می شود.
در نوشتن نسخه پارسی باستان سنگنبشته بیستون من از کتاب زیر بهره گرفته ام:
OLD PERSIAN; Grammar, Text, Lexicon; By Ronald G. Kent; Professor of Emeritus of Indo-European Linguistics; University of Pennsylvania; AMERICAN ORIENTAL SOCIETY; 1950
این کتاب به نام زیر به پارسی برگردان و در انتشارات سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به چاپ رسیده است:
فارسی باستان، دستور زبان، متون، واژه نامه، رونالد گ. کنت، ترجمه و تحقیق: سعید عریان، 1384
عع
1- کتیبه های هخامنشی، پی یر لوکوک، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر دکتر ژاله آموزگار، انتشارات نشر و پژوهش فرزان
نننننننننن
ننننننننن
ننننننننن
نننن





















عکس شماره 2: سیمای سراسری سنگببشته داریوش بزرگ- داریوش دست خود را به نشان درود به دایره بالدار بلند کرده است و خورشید نیمروز نیز سینه دیواره را روشن نموده است. (
عکس شماره 3: این هم عکسی دیگر (
عکس شماره 4: دیوازه بزرگ کوه بیستون که سنگنبشته بر روی آن کنده شده، سیمای شگفت انگیز این دیواره بزرگ چنان است که خود سنگنبشته که مانند یک پرده سینما دیده می شود، در آن بسیار ریز دیده می شود. در سوی چپ پایین سنگنبشته پیکره تراشان دیوار کوه را چنان هموار ساخته اند که دیگر کسی به آسانی نتواند به سنگنبشته دسترسی داشته باشد (
عکس شماره 5: یک عکس سیاه و سپید از سنگنبشته داریوش بزرگ، ستون یکم تا سوم نسخه پارسی باستان درست زیر پیکره هاست. ستون چهارم و پنجم سوی راست، فراز ستون چهارم و پنجم نسخه کهنه ایلامی است، سوی چپ نسخه پارسی باستان نسخه نوی ایلامی و فراز نسخه ایلامی نسخه اکدی نوشته شده است (
عکس شماره 6: این هم عکسی دیگر، نسخه نوی ایلامی دست چپ نسخه پارسی باستان در سه ستون در یک فرورفتگی مستطیل مانند دیده می شود (




عکس شماره 2: پوزه جنوبی دیواره کوه بیستون، سنگنبشته داریوش بزرگ و همچنین یادمان گودرز و مهرداد اشکانی آن سوی این پوزه و پیکره بلاش اشکانی در بلندی این سوی پوزه کنده شده اند (اندازه بزرگ 1500*2000).
عکس شماره 3: دیواره بزرگ فراز شاهراه کهن که چون آتشی بسیار بزرگ به چشم می خورد (اندازه بزرگ 1500*2000).
عکس شماره 5: این هم عکسی دیگر از پوزه جنوبی کوه، شاهراه کهن درست از کنار این پوزه می گذشت. در جلوی این پوزه یک چشمه پرآب از زیر کوه برآمده و آنسوی پوزه سنگنبشته داریوش بزرگ و یادمان اشکانیان در تنگه ای کنده شده است. فراز این پوزه جایگاه آتشدان های کهن ایرانیان باستان در روزگار مادها است، همچنین در سوی چپ و پایین عکس دیواره بزرگ فرهاد تراش را که در روزگار ساسانیان تراشیده شده است را می توانید ببینید (اندازه بزرگ 1500*2000).
عکس شماره 21: کوه بیستون آنسوی کوه ها (اندازه بزرگ 1500*2000)



عکس شماره 27: چشم اندازی دیگر از دیواره بزرگ کوه بیستون (اندازه بزرگ 1500*2000)
عکس شماره 28: یک عکس دیگر از این دیواره، پسان تر هنگام دیدن عکس دانستم که افزون بر این کوه از شاهینی که در پرواز بوده هم عکس گرفته ام. این شاهین در جلوی ابرهای فراز کوه در عکس دیده می شود. (اندازه بزرگ 1500*2000)
عکس شماره 29: یک چشم انداز دیگر از دیواره کوه بیستون (اندازه بزرگ 1500*2000)
عکس شماره 30: کوه بیستون (اندازه بزرگ 1500*2000)
عکس شماره 31: این واپسین عکسی بود که من از کوه بیستون گرفتم. بیستون ، یادمانهای ایرانی و مردمانی که پیرامون آن زندگی کرده و پاسدار آن یادمانها بودند را به یزدان بزرگ سپردیم و بازگشتیم (اندازه بزرگ 1500*2000)